شما فقط به یک طریق می توانید وقت وزندگی خود را تحت کنترل در آورید و آن هم تغییر دادن روش فکر کردن ، کار کردن و نحوه روبرو شدن با سیل بی پایان کارهای است که هر روز بر سرتان می ریزد . میزان تحت کنترل در آوردن کارها و فعالیتهایتان بستگی دارد به اینکه تا چه حد بتوانید انجام بعضی از کارها را متوقف کنید و به جای آن وقت بیشتری را صرف فعالیت های کمتری کنید که واقعا می توانند در زندگی شما تحول ایجاد کنند. (برایان تریسی)It looks like you don't have flash player installed. Click here to go to Macromedia download page.
با سلام خدمت استاد گرامی و آرزوی قبولی طاعات و عبادات
مثل همیشه به موقع و بسیار مفید بود.
سپاس و التماس دعا
با سلام و احترام فراوان و با آرزوی قبولی طاعات .و بندگی دست گل شما درد نکنه با اینهمه تکرار باز هم احتیاج داشتم و نیرو گرفتم التماس دعا
در یکی از افسانههای قدیمی شمال اروپا چنین آمده که افکار و خاطرات، دو موجودی هستند که میتوانند سرنوشت هر انسانی را تحت کنترل خود بگیرند. هنگامی که خاطرات قدیمی روی انسان اثر منفی میگذارد، تنها افکار مثبت فرد به او کمک میکند. این خاطرات همچون صفحه خراب گرامافون، کلمات و عبارات منفی را مدام در ذهن تکرار میکنند تا آنکه در افکار شما جا بگیرند و نهادینه شوند و کمکم بهصورت عادت درآیند. اما شما میتوانید آنها را با جایگزین کردن افکار مثبت از ذهن خود پاک و یا اینکه بیاثر کنید. این فرضیه راحت است اما عمل به آن کمی مشکل است. فقط باید از ته دل خواستار آن باشید و ابتدا باید آن کلمات، افکار و خاطرات را به یاد بیاورید و همه را بنویسید. این زمان میتوانید جملهها و کلمههای متعادلکننده را بیابید
با اجازه استاد عزیز من فکر می کنم بخشی از فکر سالم از بدن سالم بوجود می آید. اگر جسارت نباشد من نیز پشنهادی برای خوانندگان شما دارم.رابطه تغذیه سالم با رشد بیشتر جسم و فکر چند وقتی است که احساس می کنید دیگر خودتان را دوست ندارید. تاریخ های خیلی مهم را فراموش می کنید، مثل تاریخ تولد همسرتان! روشن و آشکار است که بدنتان نشانه هایی از خود بروز می دهد که گویی در کارش اختلالی پیش آمده است.
آزمایش غذا
قبل از اینکه به یک روانکاو مراجعه کنید، بلند شوید و نگاهی به داخل فریزرتان بیندازید. اگر فقط پنیر، پیتزا و شیرهای پرچرب است، باید بگویم که اشکال کار، برنامه غذاییتان بوده است.
چیزی که می خورید نقش بسیار مهمی در تنظیم وضعیت سلامتی روانی شما دارد. یک برنامه ی غذایی سالم برای تقویت سیستم دفاعی بدن، خوش هیکل نگاه داشتن شما و جلوگیری از ابتلا به سرطان مورد نیاز است. ممکن است ادعا کنید که این را می دانستید.
اما چیزی که ممکن است ندانید این است که مواد غذایی مصرفی شما و مواد شیمیایی تشکیل دهنده ی آنها روی وضعیت روانی شما نیز تاثیر می گذارد.
کمبود انرژی
بیشتر مواقع پس از صرف غذا احساس خستگی می کنید و حتی حال بلند شدن از جایتان را هم ندارید؟ ببنیید چه غذاهایی شما را در این زمینه کمک می کند.
چه بخورید:
گوشت قرمز
سبزیجات با برگ های سبز تیره
سبزی و بنشن
حبوبات
مرغ و ماکیان
این غذاها چطور انرژی مورد نیاز بدنتان را تامین می کنند؟
گوشت قرمز، سبزیجات برگ دار و بنشن و سبزی، همه حاوی مقدار قابل توجهی آهن هستند، معدنی معدنی مهمی که باعث می شود سلول های خونی قرمز اکسیژن کافی به مغز و بافت های بدن برسانند و هوشیاری ذهنی را به همین ترتیب افزایش دهد. کمبود آهم ممکن است باعث تنبلی، کندی، خستگی و کم خونی شود و مقاومت بدن را در برابر استرس و بیماری ها کاهش دهد. غذاهایی که حاوی میزان زیادی آهن هستند باید همراه با غذاهایی استفاده شوند که حاوی ویتامین C (مرکبات) هستند چون این ویتامین به جذب آهن در بدن کمک می کند.
گوشت قرمز، مرغ و حبوبات انرژی بدن را بالا می برند چون حاوی مقدار زیادی پروتئین هستند و ذخیره ی تیروسین (ماده ی شیمیایی که در پیام رسانی به مغز دخیل است و هوشیاری، تحرک و تیزفهمی بر عهده ی اوست) رادر بدن بالا می برند.
ضعف حافظه
اخیراً خیلی زود همه چیز را فراموش می کنید. دلیل آن چیست نمی دانید اما بهتر است غذاهای زیر را امتحان کنید تا تاثیر آن را مشاهده کنید.
چه بخورید:
گل کلم
زرده ی تخم مرغ
سیب
آوکادو
کلم بروکلی
گوجه فرنگی
میگو
این غذاها چطور حافظه را تقویت می کنند؟
گل کلم و زرده ی تخم مرغ هر دو حاوی کولین هستند که یکی از مواد مغذی مهم است که به تولید انتقال دهنده ی عصبی استیل کولین (نقشی مهم در ارتباطات سلول های عصبی دارد و بیماران آلزایمری از کمبود این ماده رنج می برند) کمک می کند. افزایش استیل کولین قدرت تمرکز شما را بالا برده و حافظه تان را تقویت می کند.
سیب، آوکادو و کلم بروکلی حاوی مقدار زیادی بور هستند که ماده ی معدنی مهم در تمرکز و تقویت حافظه ی کوتاه مدت است.
گوجه فرنگی و میگو منابع خوبی از آنتی اکسیدان سلنیوم و لیکوپن هستند. آنتی اکسیدان ها در نگهدری حافظه نقشی اساسی دارند چون به خنثی کردن رادیکال های آزاد که باعث از بین رفتن حافظه و اختلالات حافظه می شوند کمک می کنند.
اضطراب و افسردگی
اگر آرامش برایتان به شکل یک رویا درآمده است، شاید بهتر باشد که یک دوش آب گرم بگیرید، یا شاید هم نیازی به آن نباشد، کمی کربوهیدرات مصرف کنید.
چه بخورید:
برنج قهوه ای
پاستا (ماکارونی)
سیب زمینی شیرین
این غذاها چطور به شادتر کردن شما کمک می کند؟
سیب زمینی شیرین و سایر کربوهیدرات های پیچیده حاوی آمینو اسید تریپتوفان هستند که به تولید انتقال دهنده ی عصبی سِروتونین (مربوط به تمدد اعصاب، آرامش، خوش بینی و سلامت عمومی است) کمک می کند.
برای افزایش تولید سروتونین می توانید از کربوهیدرات های کامل و کم-گلیسسمیک (منظور برنج سفید یا نان سفید نیست) استفاده کنید چون کربوهیدرات های ساختار پیچیده زمان بیشتری برای تجزیه نیاز دارند.
اعصابتان را تقویت کنید….
ویتامین ها و مواد مدنی بسیاری که به تقویت اعصاب و روان شما کمک می کنند در مواد غذایی بسیاری وجود دراند و استفاده از آنها بسیار آسان تر از استفاده از هر نوع دارویی است. از این مواد غذایی تا جایی که می توانید استفاده کنید، تا اثرات مثبت آن را ببینید .
با سلام خدمت شما و تمامی دوستان ورزش کار و ورزش دوست . رابطه ورزش کردن با سلامت روح و روان
از دست آوردهای پیشرفت تکنولوژی و زندگی امروزی، ظهور و بروز انواع ناهنجاریها و اختلالات روانی ـ عاطفی، هیجانات روحی منفی، استرس، ناامیدی و نگرانی، احساس پوچی و سردرگمی و نداشتن زندگی شیرین و با آرامش است؛ که در نتیجه آن مردم به انواع بیماریهای روانی همچون اضطراب، افسردگی و … مبتلا میشوند.در عصر حاضر، بیماری اعصاب و روان جزء مهمترین و شایعترن بیماریهاست.در سرتاسر جهان بسیاری از مردم از اعصاب متشنج و در هم ریخته و سردردهای مزمن شکایت میکنند. مدیر یکی از کلینیکهای درمانی معروف آمریکا (آقای مایو) اعلام میکند، بیش از نیمی از تختخوابهای بیمارستانها را کسانی اشغال کردهاند که گرفتار ناراحتی عصبی هستند. بیماری آنان از خرابی اعصابشان نیست؛ بلکه از هیجانات درونی، محرومیت، تشویش، نگرانی، ترس، عدم موفقیت، یأس و ناامیدی سرچشمه میگیرد.بسیاری از مردم میگویند، هنگامی که به طور منظم ورزش میکنند، خواب آرامشبخشی دارند؛ و ورزشکاران تقریباً همان قدر که از مزایای فیزیولوژیک ورزش سخن میگویند، از فواید روانی آن نیز صحبت به میان میآورند.تقریباً همه کسانی که ورزش میکنند، اظهار میدارند که بعد از انجام حرکات ورزشی شاداب شده و حس خوب و مطبوعی به آنان دست میدهد؛ روحیه آنها بهتر شده و اعتماد به نفس بیشتری پیدا میکنند و این حس موجب افزایش کارآیی و توانایی آنها میگردد.امروزه، تحقیقات علمی بسیاری نشان داده است، که ورزش علاوه بر اینکه ابزار ارزشمندی برای سلامتی جسمانی است، رابطه نزدیکی با سلامتی روانی و به ویژه پیشگیری از بروز ناهنجاریهای روانی دارد.
ممنون استاد.التماس دعا
با عرض سلام خدمت استاد عزیز و دوستانم … مدتی است که مشغول مطالعه کتاب “راز دل بگشا” اثر خانم کاترین پاندر هستم … دقیقا مطالبی که شما اینجا قید فرمودید را (البته نه با زوایایی که شما اینجا بیان کرده اید) تایید کردند … اهمیت نوشتن افکار، انتخاب هدف، تمرکز و پیگیری اقدامات لازم برای دسترسی به آنها از جمله روشهایی است که ایشان ذکر کردند … برایم بسیار خوشحال کننده بود که در طول مطالعه شما هم این مطلب را گذاشتید … از شما تشکر میکنم که دوباره مطالب را یادآوری فرمودید … با آرزوی قبولی طاعات و عبادات التماس دعا از شما و دوستان دارم
با سلام و عرض ادب خدمت استاد عزیز و مهربان. کاملا با نظر آقای علی موافقم. با زحمت زیادی موفق به حل مسائل تلخ گذشته در ذهن و جایگزنی آنها با یاد آوری مطالب مثبت شدم. پس از این موفقیت احساس سبکی فوق العاده ای بهم دست داد و راحت شدم. با تشکر از استاد عزیز٫ التماس دعا دارم.
عرض سلام خدمت شما و همه دوستان : مدیریت = دقت . صحت . سرعت .
عادت کنیم که عادت نکنیم . با تشکر از مطالب ارزشمند شما
سلام استاد عزیزم ممنونم از شما که درس زندگی را به من آموختید.هرگز فراموش نمی کنم چیزی هایی را که از شما اموختم. خدایا به من کمک کن قبل از اینکه در مورد راه رفتن کسی قضاوت کنم ، کمی با کفش های او راه بروم .
دکتر علی شریعتی
سلام دوستان: خیلی چیزا میتونن به موفقیت ما و رسیدن به اهدافمون کمکمون کنن
۱- ذهن نا خود آگاه شما موجب میشه همه گفته ها و اعمالتون مطابق با الگویی پذیرد که با تصویر ذهنی و باورهای شما هماهنگ است .در واقع ذهن ناخود آگاه شما بسته به اینکه چگونه آن را برنامه ریزی کنید میتواندشما را به پیش ببرد یا از پیشرفت باز دارد.
۲- هر چیزی که ذهن خود را به آن مشغول سازید در زندگی واقعیت پیدا می کند.هر چیزی که روی آن تمرکز کنید و مرتبا به آن فکر کنید در زندگی واقعی شکل می گیرد و گسترش پیدا می کند بنا بر این باید فکر خود را بر چیزهایی متمرکز کنید که در زندگی واقعا طالب آن هستید.
۳- هر جا که هستید و هر چه که هستید بخاطر آن است که خودتان اینطور خواسته اید .پس مسئولیت کامل آنچه که هستید ؛ آنچه که به دست آورده اید آنچه که خواهید شد بر عهده خود شماست.
با آرزوی موفقیت برای همتون
سلام. خیلی خیلی بابت طراحی جدید سایت به شما تبریک میگم. واقعا کاری شایسته و بسیار مناسب انجام شده است. در تمامی پیشنهادات خودم بابت کمک به سایت، بدنبال رسیدن به همچین جائی بودم که بحمدالله دوستان متخصص حضرتعالی این زحمت رو کشیدند. باز هم اگر در دسته بندی موضوعی و زمانی مطالب بیشتر تغییرات دهید و به مثابه یک دیتابیس به سایت و نحوه ارائه مطالب اون به کاربران نظر داشته باشید بهتر هست. بنده نوعی در هنگام مراجعه به این سایت، در صورتی که امکان اندکس گذاری و جستجوی مطالب برایم مهیا باشد، بهتر میتوانم از فرمایشات گرانبهای شما بهره ببرم. به امید موفقیت همه بندگان خدا
با سلام استاد من فکر می کنم آدمی ساخته افکار خویش است و فردا همانی خواهد شد که امروز بدان اندیشیده است .
آدمی هر آنچه را که دارد یا در تدارک به انجام رساندن آن است ٬ ابتدا در فکرش به آن ماهیت و شکل می دهد . زیرا ساختن هیچ چیز بدون ساختن آن در ذهن میسر نخواهد بود . هر طور که فکر کنید همان می شود . تمام اتفاقها و تجربه ها و وقایع خوشایند و ناخوشایند همه براساس یک اصل به نام قانون جاذبه کائنات است که در ذهنتان شکل گرفته وپدید آمده است .
مخزن کائنات سرشار از امور مادی و معنوی ٬نشاط و شادی٬ موفقیت و سلامت٬سعادت و توانگری است که می توانید همه آنها را در ذهنتان داشته باشید به شرط اینکه مدام افکار مثبت خود را در مسیر هماهنگی با خداوند و کائنات قرار دهید .
اگر دایم به شکستها و ناکامیها و کمبودها بیندیشیدافکارتان منفی شده و کائنات زندگی منفی را برایتان رقم می زند .حال شکارچی منفی ها هستید یا مثبت ها ؟
می دانید افکار و گفتار از انرژی بسیار بالایی برخوردارند و با توجه به اینکه افکار به گفتار ٬ گفتار به کردار ٬کردار به عادت٬عادت به شخصیت و شخصیت به سرنوشت تبدیل می شود نتیجه میگیریم که افکار ما سرنوشت ما را رقم می زنند .
شکستها و نا کامیها به طور دقیق به نحوه انتقال انرژی در ذهنتان بستگی دارند پس افکار خود را باقدرت الهی کنترل و همسو کنید و به زندگی با نگاه معنوی والهی نگاه کرده و از واژه غیرممکن و منفی در افکار و گفتارتان خودداری نمایید .
آقای دکتر و دوستان گرامی از نظرات خوب شما ممنونم خیلی خوب عالی بود.
امواج زندگی را بپذیر، حتی اگر گاهی تو را به عمق دریا ببرند.
آن ماهی آسوده که همیشه بر سطح آبها میبینی، مرده است…
بنام خدا با عرض سلام خدمت استاد محترم ودوستان عزیز٫ با ارزوی قبولی طا عات وعبادات شما.از مطالب مفیدتان خیلی استفاده کردم.واز راهکارهایی که فرمودید .امیدوارم بتوانم تفکر مثبت را در درونم رشد بدهم. این گفته چارلی چاپلین هم فوق العاده است که شما زحمت کشیدید برایمان در سایت گذاشته اید. آموخته ام که با پول می شود خانه خرید ولی آشیانه نه، رختخواب خرید ولی خواب نه، ساعت خرید ولی زمان نه، می توان مقام خرید ولی احترام نه، می توان کتاب خرید ولی دانش نه، دارو خرید ولی سلامتی نه، خانه خرید ولی زندگی نه و بالاخره ، می توان قلب خرید، ولی عشق را نه.آموخته ام … که تنها کسی که مرا در زندگی شاد می کند کسی است که به من می گوید: تو مرا شاد کردی کوچک شما التماس دعا
Hello to my dear teacher Dr. Beheshtipour. Pleas remember me at these holly days. I need it too much. Thank you so much for your kindly effort. God bless you
OSTAD AZIZ SALAM .ba tashakkor az tamamie zahamatetan mesle hamishe be hadaf zadeid wa matlabi ra neweshtid ke farakhore hal wa masaele ruzeman mibashad .matlabi ke newshtid mano yade chand ta matlab mi andazad yeki inke mola ali farmudand 1 saat tafakkore dorost barabare 70 sal ebadat ast wa digari be yade ketabe ghodrate sokute oshu mioftam , hanuz fekr balatarin ast wa bishtarin nomre ra migirad . dar cinema wa music emruz sartasare jahan hanuz filmname wa melody khub geran wa morede tawwajjoh ast be hamin dalil in ruze be karhaye ghadimi tar wa nostaljik roju mishawad chun maghz wa fekr poshte anha bude ast . ba tashakkor az tamamie zahamatetan . payman tony
تو بگو این انسان کیست که ما نمی شناسیمش ! گفت : آن که دریا دریا می نوسد وهنوز تشنه است . آن که کوه را بر دوشش می گذارند و خم بر ابرو نمی آورد . آن که نه او از غم که غم از او می گریزد . آن که در رزمگاه دنیا جز با خود نمی جنگد و از هر طرف که می رود جز او را نمی بیند . آن که با قلبی شرحه شرحه تا بهشت می رقصد ، آن که خونش عشق است و قولش عشق . آن که سرمایه اش حیرت است و ثر.نش بی نیازی . آنکه سرش را می دهد ؛ آزادگی اش را اما نه ، آن که در زمین نمی گنجد ؛ در آسمان نیز . آن که مرگش زندگی است . آن که خدا را … او هنوز می گفت که چراغش را شکستند و با هزار دشته پهلویش را دریدند . فردا اما باز کسی خواهد آمد ؛ کسی که از دیو ودد ملول است و انسانش آرزوست . عرفان نظرآهاری
همه روز روزه بودن همه شب نماز کردن
همه سال حج نمودن سفر حجاز کردن
شب جمعه ها نخفتن به خدای راز گفتن
ز وجود بی نیازش طلب نیاز کردن
به مساجد و معابد همه اعتکاف جستن
ز مناهی و ملاهی همه احتراز کردن
ز مدینه تا به کعبه سر و پا برهنه رفتن
دو لب از برای لبیک به وظیفه باز کردن
به خدا که هیچ یک را ثمن آنقدر نباشد
که به روی نا امیدی در بسته باز کردن
با عرض سلام وادب خدمت استاد گرامی و دوستان عزیز٫التماس دعا
پسر کوچکی وارد مغازه ای شد، جعبه نوشابه را به سمت تلفن هل داد.
بر روی جعبه رفت تا دستش به دکمه های تلفن برسدو شروع کرد به گرفتن شماره. مغازه دار متوجه پسر بود و به مکالماتش گوش می داد..
پسرک پرسید: «خانم، می توانم خواهش کنم کوتاه کردن چمن های حیاط خانه تان را بهمن بسپارید؟»زن پاسخ داد: «کسی هست که این کار را برایم انجام می دهد.»پسرک گفت: «خانم، من این کار را با نصف قیمتی که او می دهد انجام خواهم داد.»زن در جوابش گفت که از کار این فرد کاملا راضی است.پسرک بیشتر اصرار کرد و پیشنهاد داد: «خانم، من پیاده رو و جدول جلوی خانه راهم برایتان جارو می کنم. در این صورت شما در یکشنبه زیباترین چمن را در کل شهرخواهید داشت.» مجددا زن پاسخش منفی بود.پسرک در حالی که لبخندی بر لب داشت، گوشی را گذاشت. مغازه دار که به صحبت هایاو گوش داده بود به سمتش رفت و گفت: «پسر…، از رفتارت خوشم آمد؛ به خاطراینکه روحیه خاص و خوبی داری دوست دارم کاری به تو بدهم.»پسر جوان جواب داد: «نه ممنون، من فقط داشتم عملکردم را می سنجیدم. من همان کسیهستم که برای این خانم کار می کند..»
روزگاری یک کشاورز در روستایی زندگی می کرد که باید پول زیادی را که از یک مرد بدجنس قرض گرفته بود، پس می داد.
کشاورز دختر زیبایی داشت که خیلی ها آرزوی ازدواج با او را داشتند. وقتی مرد بدجنس طمعکار متوجه شد کشاورز نمی تواند پول او را پس بدهد، پیشهاد یک معامله کرد و گفت اگر با دختر کشاورز ازدواج کند بدهی او را می بخشد، و
دخترش از شنیدن این حرف به وحشت افتاد و مرد بدجنس کلاه بردار برای اینکه حسن نیت خود را نشان بدهد گفت : اصلا یک کاری می کنیم، من یک سنگریزه سفید و یک سنگریزه سیاه در کیسه ای خالی می اندازم، دختر تو باید با
چشمان بسته یکی از این دو را بیرون بیاورد. اگر سنگریزه سیاه را بیرون آورد باید همسر من بشود و بدهی بخشیده می شود و اگر سنگریزه سفید را بیرون آورد لازم نیست که با من ازدواج کند و بدهی نیز بخشیده می شود، اما اگر او حاضر به انجام این کار نشود باید پدر به زندان برود.
این گفت و گو در جلوی خانه کشاورز انجام شد و زمین آنجا پر از سنگریزه بود. در همین حین مرد بدجنس خم شد و دو سنگریزه برداشت. دختر که چشمان تیزبینی داشت متوجه شد او دو سنگریزه سیاه از زمین برداشت و داخل کیسه انداخت. ولی چیزی نگفت !
سپس مرد بدجنس از دخترک خواست که یکی از آنها را از کیسه بیرون بیاورد.
تصور کنید اگر شما آنجا بودید چه کار می کردید ؟ چه توصیه ای برای آن دختر داشتید ؟
اگر خوب موقعیت را تجزیه و تحلیل کنید می بینید که سه امکان وجود دارد :
۱ـ دختر جوان باید آن پیشنهاد را رد کند.
۲ـ هر دو سنگریزه را در بیاورد و نشان دهد که مرد بدجنس تقلب کرده است.
۳ـ یکی از آن سنگریزه های سیاه را بیرون بیاورد و با مرد بدجنس ازدواج کند
تا پدرش به زندان نیفتد.
لحظه ای به این شرایط فکر کنید. هدف این حکایت ارزیابی تفاوت بین تفکر
منطقی و تفکری است که اصطلاحا جنبی نامیده می شود. معضل این دختر جوان را
نمی توان با تفکر منطقی حل کرد.
به نتایج هر یک از این سه گزینه فکر کنید، اگر شما بودید چه کار می کردید ؟!
و این کاری است که آن دختر زیرک انجام داد :
دست خود را به داخل کیسه برد و یکی از آن دو سنگریزه را برداشت و به سرعت و با ناشی بازی، بدون اینکه سنگریزه دیده بشود، وانمود کرد که از دستش لغزیده و به زمین افتاده. پیدا کردن آن سنگریزه در بین انبوه سنگریزه های دیگر غیر ممکن بود.
در همین لحظه دخترک گفت : آه چقدر من دست و پا چلفتی هستم ! اما مهم نیست. اگر سنگریزه ای را که داخل کیسه است دربیاوریم معلوم می شود سنگریزه ای که از دست من افتاد چه رنگی بوده است….
و چون سنگریزه ای که در کیسه بود سیاه بود، پس باید طبق قرار، آن سنگریزه سفید باشد. آن مرد بدجنس هم نتوانست به حیله گری خود اعتراف کند و شرطی را که گذاشته بود به اجبار پذیرفت و دختر نیز تظاهر کرد که از این نتیجه
حیرت کرده است.
نتیجه ای که ۱۰۰ درصد به نفع آنها بود.
۱ـ همیشه یک راه حل برای مشکلات پیچیده وجود دارد.
۲ـ این حقیقت دارد که ما همیشه از زاویه خوب به مسایل نگاه نمی کنیم.
۳ـ هفته شما می تواند سرشار از افکار و ایده های مثبت و تصمیم های عاقلانه باشد
غروب یک روز بارانی زنگ تلفن به صدا در آمد. زن گوشی را برداشت. آن طرف خط پرستار دخترش با ناراحتی خبر تب و لرز شدید دختر کوچکش را به او داد. زن تلفن را قطع کرد و با عجله به سمت پارکینگ دوید. ماشین را روشن کرد و به نزدیکترین داروخانه رفت تا داروهای دختر کوچکش را بگیرد.
وقتی از داروخانه بیرون آمد، متوجه شد به خاطر عجلهای که داشته کلید را داخل ماشین جا گذاشته است. زن پریشان با تلفن همراهش با خانه تماس گرفت. پرستار به او گفت که حال دخترش هر لحظه بدتر میشود. او جریان کلید اتومبیل را برای پرستار گفت. پرستار به او گفت که سعی کند با سنجاق سر در اتومبیل را باز کند. زن سریع سنجاق سرش را باز کرد، نگاهی به در انداخت و با ناراحتی گفت: ولی من که بلد نیستم از این استفاده کنم.
هوا داشت تاریک میشد و باران شدت گرفته بود. زن با وجود نا امیدی زانو زد و گفت: خدایا کمکم کن!
در همین لحظه مردی ژولیده با لباسهای کهنه به سویش آمد. زن یک لحظه با دیدن قیافه مرد ترسید و با خودش گفت: خدای بزرگ، من از تو کمک خواستم آنوقت این مرد!
زبان زن از ترس بند آمده بود، مرد به او نزدیک شد و گفت: خانم، مشکلی پیش آمده؟ زن جواب داد: بله، دخترم خیلی مریض است و من باید هرچه سریعتر به خانه برسم ولی کلید را داخل ماشین جا گذاشتهام و نمیتوانم درش را باز کنم.
مرد از او پرسید که آیا سنجاق سر همراه دارد؟ و زن فورا سنجاق سرش را به او داد و مرد در عرض چند ثانیه در اتومبیل را باز کرد!
زن بار دیگر زانو زد و با صدای بلند گفت: خدایا متشکرم!
سپس رو به مرد کرد و گفت: آقا متشکرم، شما مرد شریفی هستید!
مرد سرش را برگرداند و گفت: نه خانم، من مرد شریفی نیستم. من یک دزد اتومبیل بودم و همین امروز از زندان آزاد شدهام!!!
خدا برای کمک به زن یک دزد فرستاده بود، آنهم یک دزد حرفهای!
زن آدرس شرکتش را به مرد داد و از او خواست که فردای آن روز حتما به دیدنش برود.
فردای آن روز وقتی مرد ژولیده وارد دفتر رئیس شرکت شد، فکرش را هم نمیکرد که روزی به عنوان راننده مخصوص در آن شرکت بزرگ استخدام شود
سلام Three things in life that, one gone never come back
سه چیز در زندگی قابل برگشت نیستند
Time
زمان
Words
گفتار
Opportunity
موقعیت
Three things in human life are destroyed
سه چیز در زندگی انسان را خراب می کنند
Selfishness
خودخواهی
Arrogance
غرور
Anger
عصبانیت
Three things that humans make
سه چیز انسانها را می سازند
Hard Work
کار سخت
Sincerity
صمیمیت
Commitment
تعهد
Three things in life that are most valuable
سه چیز در زندگی بسیار ارزشمند هستند
Love
عشق
Self-Confidence
اعتماد به نفس
Friends
دوستان
Three things in life that may never be lost
سه چیز در زندگی که هرگز نباید از بین بروند
Peace
آرامش
Hope
امید
Honesty
صداقت
Happiness in our lives has three primary
خوشبختی زندگی ما بر سه اصل است
Experience Yesterday
تجربه از دیروز
Use Today
استفاده از امروز
Hope Tomorrow
امید به فردا
Ruin our lives is the three principle
تباهی زندگی ما نیز بر سه اصل است
Regret Yesterday
حسرت دیروز
Waste Today
اتلاف امروز
Fear of Tomorrow
ترس از فردا
روزی خانمی سخنی را بر زبان آورد که مورد رنجش خاطر بهترین دوستش شد ، او بلافاصله از گفته خود پشیمان شده و بدنبال راه چاره ای گشت که بتواند دل دوستش را بدست آورده و کدورت حاصله را برطرف کند او در تلاش خود برای جبران آن ، نزد پیرزن خردمند شهر شتافت و پس از شرح ماجرا ، از وی مشورت خواست . پیرزن با دقت و حوصله فراوان به گفته های آن خانم گوش داد و پس از مدتی اندیشه ، چنین گفت : ” تو برای جبران سخنانت لازمست که دو کار انجام دهی و اولین آن فوق العاده سختتر از دومیست . ”
خانم جوان با شوق فراوان از او خواست که راه حلها را برایش شرح دهد .
پیرزن خردمند ادامه داد : ” امشب بهترین بالش پری را که داری ، برداشته و سوراخ کوچکی در آن ایجاد میکنی ، سپس از خانه بیرون آمده و شروع به قدم زدن در کوچه و محلات اطراف خانه ات میکنی و در آستانه درب منازل هر یک از همسایگان و دوستان و بستگانت که رسیدی ، یک عدد پر از داخل بالش درآورده و به آرامی آنجا قرار میدهی . بایستی دقت کنی که این کار را تا قبل از طلوع آفتاب فردا صبح تمام کرده و نزد من برگردی تا دومین مرحله را توضیح دهم ”
خانم جوان بسرعت به سمت خانه اش شتافت و پس از اتمام کارهای روزمره خانه ، شب هنگام شروع به انجام کار طاقت فرسائی کرد که آن پیرزن پیشنهاد نموده بود . او با رنج و زحمت فراوان و در دل تاریکی شهر و در هوای سرد و سوزناکی که انگشتانش از فرط آن ، یخ زده بودند ، توانست کارش را به انجام رسانده و درست هنگام طلوع آفتاب به نزد آن پیرزن خردمند بازگشت
خانم جوان با اینکه بشدت احساس خستگی میکرد ، اما آسوده خاطر شده بود که تلاشش به نتیجه رسیده و با خشنودی گفت : ” بالش کاملا خالی شده است ”
پیرزن پاسخ داد : ” حال برای انجام مرحله دوم ، بازگرد و بالش خود را مجددا از آن پرها ، پر کن ، تا همه چیز به حالت اولش برگردد ! ”
خانم جوان با سرآسیمگی گفت : ” اما میدونی این امر کاملا غیر ممکنه ! اینک باد بیشتر آن پرها را از محلی که قرارشان داده ام ، پراکنده است ، قطعا هرچقدر هم تلاش کنم ، دوباره همه چیز مثل اول نخواهد شد ! “
پیرزن با کلامی تامل برانگیز گفت : ” کاملا درسته ! هرگز فراموش نکن کلماتی که بکار میبری همچون پرهائیست که در مسیر باد قرار میگیرند . آگاه باش که فارغ از میزان صممیت و صداقت گفتارت ، دیگر آن سخنان به دهان بازنخواهند گشت ، بنابراین در حضور کسانی که به آنها عشق میورزی ، کلماتت را خوب انتخاب کن “
وقتی راه رفتن آموختی، دویدن بیاموز
و دویدن که آموختی ، پرواز را راه رفتن بیاموز، زیرا راه هایی که می روی جزیی از تو می شود و سرزمین هایی که می پیمایی بر مساحت تو اضافه می کند
———— ——— –
دویدن بیاموز ، چون هر چیز را که بخواهی دور است و هر قدر که زودباشی، دیر
———— ——— —
و پرواز را یاد بگیر نه برای اینکه از زمین جدا باشی، برای آن که به اندازه فاصله زمین تا آسمان گسترده شوی
———— ——— —
من راه رفتن را از یک سنگ آموختم ، دویدن را از یک کرم خاکی و پرواز را از یک درخت
———— ———
بادها از رفتن به من چیزی نگفتند، زیرا آنقدر در حرکت بودند که رفتن را نمی شناختند
———— ——— –
پلنگان، دویدن را یادم ندادند زیرا آنقدر دویده بودند که دویدن را از یاد برده بودند
———— ——— ——–
پرندگان نیز پرواز را به من نیاموختند، زیرا چنان در پرواز خود غرق بودند که آن را به فراموشی سپرده بودند
———— ——— ——–
اما سنگی که درد سکون را کشیده بود، رفتن را می شناخت
کرمی که در اشتیاق دویدن سوخته بود، دویدن را می فهمید
و درختی که پاهایش در گل بود، از پرواز بسیار می دانست
———— ——— —
آنها از حسرت به درد رسیده بودند و از درد به اشتیاق و از اشتیاق به معرفت
———— ——— ——
وقتی داری در دریای زندگی سفر میکنی ..از طوفان ها و امواج نترس
بگذار تا از تو بگذرند ..تو فقط به سفرت ادامه بده و استقامت داشته باش
همیشه به خاطر داشته باش ..دریای آرام ناخدای با تجربه و ماهرنمی سازد
———— ——— ——-
جایی در قلب هر انسان وجود دارد که در آن افکار تبدیل به آرزو میشوند و آرزوها به اهداف بدل می گردند
———— ——— ——— —–
جایی که در آن هر غیر ممکنی ؛ممکن می شودتنها اگر به هدف هایمان ایمان داشته باشیم
———— ——— ——-
چند چیز هست که برای یک زندگی شاد و موفق به آن نیاز داریم
..اعتقادات..اهداف و آرزوها ..عشق ..خانواده و دوستان
———— ——— ——— —
و از همه مهم تر اعتماد به نفس
خودت را باور داشته باش
باد می وزد …
میتوانی در مقابلش هم دیوار بسازی ، هم آسیاب بادی
تصمیم با تو است . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
زیباترین حکمت دوستی ، به یاد هم بودن است ، نه در کنار هم بودن . .. .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
خوب گوش کردن را یاد بگیریم…
گاه فرصتها بسیار آهسته در میزنند . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
اگر یک روز هیچ مشکلی سر راهم نبود ، میفهمم که راه را اشتباه رفته ام . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
مهم بودن خوبه ولی خوب بودن خیلی مهم تره . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
فراموش نکن قطاری که از ریل خارج شده ، ممکن است آزاد باشد
ولی راه به جائی نخواهد برد . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
انتخاب با توست ، میتوانی بگوئی : صبح به خیر خدا جان
یا بگوئی : خدا به خیر کنه ، صبح شده . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
زندگی کتابی است پر ماجرا ، هیچگاه آن را به خاطر یک ورقش دور نینداز . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
مثل ساحل آرام باش ، تا مثل دریا بی قرارت باشند … . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
جائی در پشت ذهنت به خاطر بسپار ، که اثر انگشت خداوند بر همه چیز هست . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
همیشه خواستنی ها داشتنی نیست ، همیشه داشتنی ها خواستنی نیست . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
بیا لبخند بزنیم بدون انتظار هیچ پاسخی از دنیا . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
به کم نور ترین ستاره ها قانع باش ، که چشم همه به سوی پر نور ترین ستاره هاست . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
فکر کردن به گذشته ، مانند دویدن به دنبال باد است . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
آدمی ساخته افکار خویش است ، همان خواهد شد که به آن می اندیشد . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
امروز را برای ابراز احساس به عزیزانت غنمینت بشمار
شاید فردا احساس باشد اما عزیزی نباشد . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
هیچ وقت به خدا نگو یه مشکل بزرگ دارم
به مشکل بگو من یه خدای بزرگ دارم . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
اگر صخره و سنگ در مسیر رودخانه زندگی نباشد
صدای آب هرگز زیبا نخواهد شد . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
کسی را که امیدوار است هیچگاه نا امید نکن ، شاید امید تنها دارائی او باشد . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
شاد بودن تنها انتقامی است که میتوان از دنیا گرفت ، پس همیشه شاد باش . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
هیچ گاه از دوست داشتن انصراف نده ، حتی اگه بهت دروغ گفت بازم بهش فرصت جبران را بده . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
همیشه یادمان باشد که زندگی پیمودن راهی برای رسیدن به خداست
و قدم هایمان باید طوری باشد که حتی دانه کشی زیر پایمان له نشود . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
برای آنان که مفهوم پرواز را نمیفهمند ، هر چه بیشتر اوج بگیری کوچکتر میشوی . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
اگر روزی عقل را بخرند و بفروشند ما همه به خیال اینکه زیادی داریم
فروشنده خواهیم بود
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
از انسانها غمی به دل نگیر؛ زیرا خود نیز غمگین اند؛
با آنکه تنهایند ولی از خود میگریزند زیرا به خود و به عشق خود و به حقیقت خود شک دارند؛ پس دوستشان بدار اگر چه دوستت نداشته باشند . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
تاریک ترین ساعت شب درست ساعات قبل از طلوع خورشید است
پس همیشه امید داشته باش . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
چه خوب می شد اگر ، اطلاعات را با عقل اشتباه نمی گرفتیم و عشق را با هوس و حقیقت را با واقعیت
بسپاریم بر سنگ مزارمان تاریخ نزنند؛ تا آیندگان ندانند بیعرضگانِ این برهه از تاریخ ما بودهایم.
مدیریت زمان
یک کارشناس مدیریت زمان که در حال صحبت برای عده ای از دانشجویان رشته بازرگانی بود ، برای تفهیم موضوع، مثالی به کار برد که دانشجویان هیچ وقت آن را فراموش نخواهند کرد.
او همان طور که روبروی این گروه از دانشجویان ممتاز نشسته بود گفت : ” بسیار خوب ، دیگر وقت امتحان است! ” سپس یک کوزه سنگی دهان گشاد را از زیر میز بیرون آورد و آن را روی میز گذاشت . پس از آن حدود دوازده عدد قلوه سنگ که هر کدام به اندازه یک مشت بود را یک به یک و با دقت درون کوزه چید. وقتی کوزه پر شد و دیگر هیچ سنگی در آن جا نمی گرفت از دانشجویان پرسید : ” آیا کوزه پر است؟ ” همه با هم گقتند: بله . او گفت : ” واقعاً؟ ” سپس یک سطل شن از زیر میزش بیرون آورد. مقداری از شن ها را روی سنگ های داخل کوزه ریخت و کوزه را تکان داد تا دانه های شن خود را در فضاهای خالی بین سنگ ها جای دهند. بار دیگر پرسید : ” آیا کوزه پر است؟ ” این بار کلاس از او جلوتر بود، یکی از دانشجویان پاسخ داد : ” احتمالاً نه ” او گفت : ” خوب است ” و سپس یک سطل ماسه از زیر میز بیرون آورد و ماسه ها را داخل کوزه ریخت، ماسه ها در فضاهای خالی بین سنگ ها و دانه های شن جای گرفتند . او یک بار دیگر همان سوال را تکرار کرد : ” آیا این کوزه پر است؟ ” همه کلاس فریاد زدند ” نه ” . او بار دیگر گفت: ” خوب است ” در این موقع یک پارچ آب از زیر میز بیرون آورد و شروع به ریختن آب در داخل کوزه کرد تا وقتی که کوزه لب به لب پر شد . سپس رو به کلاس کرد و پرسید ” چه کسی می تواند بگوید نکته این مثال در چه بود ؟ ” یکی از دانشجویان مشتاق دستش را بلند کرد و گفت : این مثال می خواهد به ما بگوید که برنامه زمانی ما هر قدر هم که پر و فشرده باشد ، اگر واقعاً سخت تلاش کنیم همیشه می توانیم کارهای بیشتری در آن بگنجانیم . استاد پاسخ داد : ” نه ! نکته این نیست، حقیقتی که این مثال به ما می آموزد این است که اگر سنگ های بزرگ را اول نگذارید، هیچ وقت فرصت پرداختن به آن ها را نخواهید یافت.
سنگ های بزرگ زندگی شما کدام ها هستند؟ فرزندانتان ، محبوبتان، تحصیلتان، رویاهایتان ، انگیزه های با ارزش ، آموختن به دیگران، انجام کارهایی که به آن عشق می ورزید، زمانی برای خودتان، سلامتی تان و …. ”
به یاد داشته باشید که ابتدا این سنگ های بزرگ را بگذارید،در غیر این صورت هیچ گاه به آن ها دست نخواهید یافت. اگر با کارهای کوچک ( شن و ماسه ) خود را خسته کنید، زندگی خود را با کارهای کوچکی که اهمیت زیادی ندارند پر می کنید و هیچ گاه وقت کافی و مفید برای کارهای بزرگ و مهم ( سنگ های بزرگ ) نخواهید داشت.
پس امشب یا فردا صبح ، هنگامی که به این داستان کوتاه فکر می کنید، این سوال را از خود بپرسید : ” سنگ های بزرگ زندگی من کدام اند؟ آنگاه، اول آنها را در کوزه خود بگذاری
سلام خدمت استاد عزیز… همیشه از مطالب تان آموخته ام …
تشکر…
سلام خدا قوت خدا حافظ همکى تان باشه بسیار لذت بردم و بعضى جاها اشک ریختم من مادرى با دنیایى مشکل و ذهنى شلوغ التماس دعا
سلام استاد عزیز و مهربان.خدا قوت.خدایا ممنونم از اینکه چشم دادی که دنیا رو ببینم و دوست دارم بصیرت داشته باشم آنچه که نمیتوان با چشم دید را ببینم. حضرت علی می فرماید:من عاشق زندگیم و بیزار از دنیا!!از ایشان پرسدند :مگر بین زندگی و دنیا چه فرقی است؟فرمودند:دنیا حرکت بر بستر خور و خواب و خشم و شهوت است و زندگی نگریستن در چشم کودک یتیمی است که از پس پرده ی شوق به انسان می نگرد!!!!خدایا کمکم کن زندگی کنم .التماس دعا
با سلام و عرض ارادت خدمت استاد
از مطلب شما بسیار استفاده کردم مخصوصا در کمک به آرامش مادرم
در ضمن از مطالب دوستان هم لذت بردم مخصوصاآقای بهزاد و khanbaba
ای کاش اگر گه گاه بهم لطف می کردیم مختصر بود
اما ساده و پنهانی
متشکرم
التماس دعا
سلام من همیشه ذهنم درگیره یعنی نمیتونم متمرکز کنم مثلا وقتی قراره استادم سوال شفاهی ازم بپرسه من اون سوالو بلدم اما فثط نگاش میکنم پون ذهنم نمیتونه به سوال اون متمرکز شه یا وقتی به مصاحبه میرم هر سوالی که میپرسم اگه بلد باشمم نمیتونم جواب بدم چون اون لحظه به هرچی فکر میکنم جر اون سوال:(
ممنون واقعا آموزنده بود استفاده کردم
باسلام وادب از مطالب ارزنده شما ممنونم امیدوارم بااستفاده از رهنمود های حضرت عالی به مشکلاتم غلبه کنم بازهم ممنونم