چگونه افکار خود را مدیریت کنیم | وقت طرب
۱۹ مرداد ۱۳۹۰

چگونه افکار خود را مدیریت کنیم

شما فقط به یک طریق می توانید وقت و زندگی خود را تحت کنترل در آورید و آن هم تغییر دادن روش فکر کردن ، کار کردن و نحوه روبرو شدن با سیل بی پایان کارهایی است که هر روز بر سرتان می ریزد . میزان تحت کنترل در آوردن کارها و فعالیت هایتان بستگی دارد به اینکه تا چه حد بتوانید انجام بعضی از کارها را متوقف کنید و به جای آن وقت بیشتری را صرف فعالیت های کمتری کنید که واقعا می توانند در زندگی شما تحول ایجاد کنند. (برایان تریسی)
میلیون ها مردم در چنگال دشمنى پنهان اسیرند. دشمنى که بیش از بسیارى ، آسیب مى رساند. این دشمن ، نیرو و سلامتى ما را تهدید مى کند، زندگى را تلخ مى کند و عمر را کوتاه . نگرانی هاى فکرى غالبا با توهمات و خیالات بی جا، زندگى را تاریک مى کند و انسان را دچار شکنجه و عذاب جهنم خود مى سازد. چون خوره طبقات مختلف اجتماع و انسان هاى متمدن را مى خورد ولى با همه زیان هاى طاقت فرسایى که دارد، باز قابل معالجه وکنترل است : انسان مى تواند افکار خویش را کنترل کند و نگرانى را از مغز دور سازد، از غم و اندوه جانکاه برهد و شادمان و خاطر جمع زیست کند و این کار وقتى ممکن است که راه مهار کردن و مبارزه با نگرانى هاى فکرى را بداند و بفهمد که باید چگونه به جنگ نگرانى برود و از همه بهتر باید علل و عوامل آنرا دریابد و بداند چه چیزى موجب نگرانى شده است . بسیاری از افکاری که به ذهنمان می رسد بی ارزش و بیهوده هستند، اما تفکر می تواند همین افکار بیهوده را تبدیل به ایده های بسیار ارزشمند نماید.اما چگونه؟ یکی از خواص و مزایای تفکر درست این است که ما قادر خواهیم بود افکارمان را مدیریت کنیم. افکار ما یکی از مهم ترین منابع و سرمایه های ماست. همانطور که به دنبال کنترل و مدیریت پول، زمان و امکانات خود هستیم ، باید افکارمان را نیز مدیریت کنیم. اما هر فکری که در ذهن ما می گذرد ارزشمند نیست و زمان گذاشتن برای آن نیز ممکن است بی فایده باشد. آنچه که مهم و قابل اهمیت است، پرسش ها و ایده هایی است که در ذهنمان شکل می گیرد. چه بسا پرسش به ظاهر بی اهمیتی که در ذهن ایجاد شود و بتواند مسیر زندگی را تغییر دهد. ادیسون تفکر را « فرایندی رمزی و درونی می داند که منجر به یک حوزه شناختی می‌گردد که نظام شناختی شخص متفکر را تغییر می ‌دهد». ودر برخی منابع نیزآمده که: «تفکر؛ حرکت از معلوم به مجهول است».
همچنین خواجه عبدالله انصاری در کتاب منازل السائرین، می گوید :« تفکر جستجو نمودن بصیرت است برای رسیدن به مقصود و نتیجه».از زمان سقراط و ارسطو تا زمان حال درباره تفکر و ماهیت و مراحل آن بحث‌ های زیادی به عمل آمده است. از جمله پیشروانی که توجه زیادی به تفکر و ماهیت آن نموده اند ؛ جان دیوئی(۱۹۳۳) است. او در کتاب معروف « چگونه فکر می‌ کنیم؟ » جریان تفکر را شامل مراحلی می‌ داند که دو مرحله ابتدایی و انتهایی و پنج مرحلۀ میانی را در برمی ‌گیرد. مرحلۀ اول یا ابتدایی،‌ مرحله شک و ابهام است و آن زمانی است که انسان با یک موقعیت پیچیده رو به رو شده و درصدد یافتن پاسخی برای مسئله و مشکل ایجاد شده است. مرحلۀ انتهایی، زمانی است که فرد از شک و ابهام درآمده و به نتیجه و جواب دست یافته است. ویناک در کتاب «روان ‌شناسی تفکر»،‌ تفکر را چنین تعریف می ‌کند : « تفکر سازمان دادن و تجدید سازمان در یادگیری گذشته جهت استفاده در موقعیت فعلی است».سولسو (۱۹۹۰)،‌ معتقد است که «تفکر فرایندی است که از طریق آن یک بازنمایی ذهنی جدید به وسیلۀ تبدیل اطلاعات و تعامل بین خصوصیات ذهنی، قضاوت، انتزاع، استدلال و حل مسئله ایجاد می‌ گردد».
مهم ترین موضوع این است که بیاد داشته باشید و فراموش نکنید،شما بزرگ تر از هر اتفاقی هستید که ممکن است برای شما رخ دهد. بدانید معجزه فقط در امور ماوراء الطبیعه نیست، بلکه در زندگی عادی و روزمره هم با تعمق و تفکر و کوشش مداوم، می توان معجزه کرد.همواره در خود، به دنبال قدرت خلاقانه ای باشید که در زوایای وجودتان پنهان شده و کشف نگردیده است. خود را به حرکت بر انگیزید و نگذارید هیچ کس و هیچ چیز نا امیدتان کند. تمام انگیزه های لازم برای شادمانی و تعالی در زوایای مغز شما نهفته است. مغز شما پر از اندیشه های کارآمدی است که هر وقت بخواهید، می توانید از آن بهره بگیرید.آرام باشید و کمی فکر کنید. راهکارهای زیادی در ذهن شماست، شجاع باشید و شروع کنید.این فرمول را فراموش نکنید که «ایمان داشته باشید و به خدا توکل کنید و به خود اعتماد کنید، به توانایی و خلاقیت خود نیز ایمان داشته باشید و شجاع باشید». اگر هر کدام از ما، از منابع غنی و سرشار و قدرت های نهفته در مغز و وجودمان آگاه شویم، به کارهای خارق العاده ای دست می یابیم که در بدو امر، باور کردنی نیست.آن که خود را حقیر می شمارد، حقیرانه هم می اندیشد، ایده هایش حقیرانه است و مغزش به تحجر می گراید.اما آن که خود را دست کم نمی گیرد و به بزرگی خویش می اندیشد، توانایی اش روز افزون می گردد.
برای شروع ابتدا بایست ببینیم اصولاً فکر چیست و فرق آن با تفکر در کجاست چرا که بین فکر و تفکر تفاوت بسیار وجود دارد.
« فکر»: یکی از تعاریف فکر را می توان چنین بیان کرد: ” حرکت واژه ها در ذهن ” که تقریبا همان هایی است که همه مردم تجربه اش را دارند. یعنی در هر لحظه هزاران فکر در ذهن هر انسانی در حرکت و جنبش است. برای همین است که مهار آن بسیار سخت و دشوار است.
اما « تفکر »: یعنی کنترل هدفمند فکر ». یعنی اینکه فکر ما در اختیارمان باشد و د ر راستای نیازها و اهدافی که ترسیم کرده ایم به پیش رود. همانند یک کشتی که به بندر مقصد حرکت می کند نه به هر جایی که باد آن را ببرد. تفکر؛ یعنی رام و اهلی کردن فکر. فکرِ ما؛ خودسر است. یعنی از این شاخه به شاخه دیگر می پرد و نمی توان آن را روی یک موضوع ثابت نگه داشت و مسیری که به سمتش می رود قابل پیش بینی نیست. تفکر باعث می شود که عنان فکر در دست متفکر باشد. تفکر یعنی باغبانی و پرورش فکر. فکر اگر به حال خود رها باشد و از القائات بیرونی از جمله افراد و رسانه ها و حوادث تاثیرات منفی بپذیرد به ثمرات و نتایج مفید نمی رسد. فکر همانند یک زمین است که اگر باغبانی داشته باشد می تواند درختان تنومند با محصولات فراوان داشته باشد. و اگر به حال خودش رها شود علف های هرز و بوته های بی ثمر آن را پر خواهد کرد. در این مسیر ما نیاز به دانشی خاص داریم تا بتوانیم این افکار را تحت کنترل خود درآوریم، لذا بعد از فهمیدن تعریف فکر و تفکر لازم و ضروری است که دانش تفکر را نیز به خوبی درک کنیم ؟
« دانش تفکر» یعنی تحلیل و بررسی نوع فکر کردن و تفکر خود. ما درباره بسیاری از مسائل فکر می کنیم و بر اساس نتایجی که از تفکرمان می گیریم نیز دست به عمل می زنیم. اگر نتیجه تفکر ما این باشد که کاری خوب است انجامش می دهیم و معمولاً هم نسبت به تفکرمان اعتماد زیادی داریم. به بیان دیگر مرکز ثقل هویت ما ، تفکرمان است. دانش تفکر، ما را تشویق می کند که به روش تفکرمان بیاندیشیم و آنرا بهبود دهیم. هرچه روش تفکرمان بهبود یابد، نتایج و محصولات آن نیز بهبود خواهد یافت.امروزه در دنیای علوم جدید، برخی دانشمندان به روش ها ومولفه های تفکر پرداخته اند و نتایج بسیار جالبی نیز گرفته اند . همچون دکتر« ادوارد دو بونو » مبدع نوعی تفکر خلاق بنام « تفکر جانبی» ،و دکتر « پیتر سنگه “»محقق در زمینه «تفکر سیستمی» شده اند. حکیمان بزرگ ما نیز در گذشته از بسیاری از این روش ها استفاده کرده اند که امروزه این روش ها بصورت آکادمیک و هدفمند در مباحث دانش تفکر مطرح می گردد. برخی از روش های تفکر عبارتند از : تفکر خلاق، تفکر سیستمی، تفکر انتقادی، تفکر استراتژیک ، تفکر اجرایی، تفکر تحلیلی و اصول و روش های تصمیم گیری و…
لئوناردو داوینچی درمورد مدیریت افکارچنین می گوید: برای مدیریت پرسش ها و ایده ها لازم است که در ابتدا یادداشت شوند. در این زمینه اصلاً نباید به حافظه اطمینان داشت به خصوص حافظه کوتاه مدت که حتی شاید نتواند موضوع را برای ۲ دقیقه نیز نگه دارد. وقتی ایده ها و پرسش ها یادداشت می شوند دیگر فراموش نمی شود و قابلیت نگهداری را پیدا می کنند. پرسش ها و ایده ها در هر زمانی ممکن است به ذهن برسد و نمی توان شکل گیری آنها را پیش بینی کرد. چه بسا در وضعیتی باشیم که اصلاً آمادگی نوشتن آن را نداشته باشیم مثلا وقتی در حال استراحت، استحمام و یا در حال ورزش هستیم. معمولاً پرسش ها و ایده ها در حالت عدم تعادل به ذهن متبادر می شود. مثلاً وقتی فردی تازه از خواب بیدار می شود ممکن است ایده نابی به ذهنش برسد. پس یکی از بسترهای لازم برای تحقق مدیریت افکار، همراه داشتن یک دفترچه یادداشت کوچک است تا هیچ پرسش و ایده ای از قلم نیفتد.
در یک کلام ،تفکر یعنی « کیمیاگری فکر»؛ ممکن است بسیاری از افکاری که به ذهن ما می رسد بی ارزش و بیهوده باشد، اما تفکر می تواند همین افکار بیهوده را تبدیل به ایده های بسیار ارزشمند نماید.اما چگونه؟ این همان کیمیا و جادوی تفکر است.
۱- ابتدا بایست سعی کنید. برای ورودی مغز خودتان درب خوب و محکم بگذارید. یعنی بایست اجازه ندهید هر فکری به مغز شما وارد شود. این را باور کنید که متاسفانه در بسیاری از موارد این خود انسان است که اجازه می دهد هر فکری در مغزش خطور کند. شاید سئوال کنید که چگونه این مسئله بوجود می آید؟ خوب جواب خیلی روشن است: دوستانی که برای هم صحبتی ، همکاری خودتان انتخاب می کنید، و یا محیطی که برای کارکردن و یا زندگی کردن خودتان انتخاب می کنید و خیلی از موارد دیگر که خودتان بهتر می دانید. باورکنید که اکثر مردم شهوت حرف زدن دارند و این بزرگترین خیانتی است که آنها به خودشان می کنند.
۲- افکار خودتان را اولویت بندی کنید. طبیعتاً همه پرسش ها و ایده ها دارای ارزش یکسان نیستند. اولویت آنها نیز به ترتیب تداعی آنها نیست. الزاماً اولین پرسش مهم ترین پرسش نیست. هم چنین الزاماً نمی توان به دنبال پاسخ همه پرسش ها بود و همه ایده ها را نیز عملی کرد. مهم ترین پرسش ها آنهایی هستند که بیشتر به پاسخ آنها نیاز داریم و یا اینکه تا پاسخ آنها را ندانیم نمی توانیم به بخشی از مسئولیت ها و یا اهداف خود برسیم. و همچنین با جریان های ذهنی ما بیشترین انسجام و هماهنگی را دارد. ممکن است صنعت گری در بازدید از یک گالری نقاشی ، یک سری پرسش های در ارتباط با هنر نقاشی به ذهنش برسد اما این پرسش ها با جریان های ذهنی اش که فعالیت صنعتی اش است، چندان هماهنگی ندارد و طبیعتاً زود نیز فراموش می شود. حتی اگر به پاسخ نیز برسد آن پاسخ را هم زود فراموش می کند.
۳- لازم است به تعداد محدودی از مهمترین پرسش های خودتان پاسخ بدهید. تعداد پرسش ها بستگی دارد به میزان توانمندی ذهن و زمانی که می توانیم صرف پاسخ آن سازید. همانطور که تعداد برنامه هایی که می توان در یک رایانه به طور همزمان اجرا کرد بستگی دارد به ظرفیت RAM و سرعت مطلوب شما در اجرا. پیشنهاد می شود که حداکثر پرسش هایی که در یک مقطع زمانی می خواهیم بدان پاسخ دهید، بیشتر از پنج مورد نباشد اما به طور معمول و متداول جستجو برای یافتن ۳ پرسش در یک مقطع زمانی کار معقول و میانه ای است.
۴- برای اینکه ذهنتان را با این پرسش ها به طور زیادی درگیر سازید لازم است پرسش ها را در طول روز در معرض دید خود قرار دهید. مثلاً آن را روی میزی که رویش کار می کنید بگذارید و یا بالای مانیتورخود بچسبانید. هر روز زمانی را صرف تمرکز و تفکر در مورد این پرسش ها کرده و پاسخ ها را نیز مکتوب کنید. این فرایند را تا زمانی که با پاسخ مورد نظر رسیدید ادامه می دهید. سپس پرسش های دیگری را انتخاب و آنها را مورد دید قرار داده و برای یافتن پاسخ آنها تلاش می کنید. این روش تکیه بر دو موضوع دارد: اول تمرکز محدود و دوم استفاده از ضمیر ناخودآگاه .
الف- تمرکز محدود: چنانچه بخواهیم فکر ما بتواند به مسئله ای نفوذ کند و پاسخ آن را بیابد، لازم است مانند لیزر متمرکز شود. همانطور که برای رسیدن به آب لازم است زمین را به صورت منسجم تا عمق معینی بکنیم، برای یافتن پاسخ نیز لازم است به اندازه معینی بر موضوع تمرکز کنیم. البته هر چقدر تمرکز از کیفیت بالاتری برخوردار باشد، زمان یافتن پاسخ کوتاه تر خواهد بود. همانطور که برای رسیدن به آب اگر یک میلیون چاله یک وجبی هم بکنید به نتیجه نمی رسید برای رسیدن به جواب هم با افکار غیر متمرکز و پراکنده راه به جایی نمی برید.
ب- استفاده از ضمیر ناخودآگاه : ضمیر ناخودآگاه بخشی از ذهن ماست که تمامی اطلاعات و تجربیات ما در زندگی در آن وجود دارد. میزان استفاده از این اطلاعات بستگی به توانمندی حافظه دارد. وقتی که به پرسشی متمرکز می شویم و تلاش منسجمی برای یافتن آن می کنیم، موضوع در ضمیر ناخودآگاه امتداد می یابد. شاید شما هم تجربه داشته باشید که جواب پرسشی، بعد از مدتی تفکر، ناگهان به ذهنتان رسیده باشد. معمولاً وقتی جواب به ذهن می رسد که انتظارش را نداریم. این موضوع بیان گر این است که ضمیر ناخودآگاه همچون یک جستجوگر قوی اینترنتی به دنبال پاسخ بوده و به محض دریافت در اولین فرصت آن را به ضمیر خودآگاه ارسال کرده است.
۵- روانشناسان معتقدند که در اندوه و نگرانى اگر واپس زده شود موجب عقده حقارت شدید و خطرناک مى گردد. باید فکر و دل را از نگرانى ها خالى کرد و بهترین راه آن در میان گذاشتن عقده ها با دوستان است ؛ البته با دوستى دلسوز یا شخصى که راه چاره دست اوست تا با این کار از انفجار درون جلوگیرى شود و نیز چاره جویى به عمل آید. بنابر این اگر مشکلى برایتان پیش آمد و حادثه یا اشتباهى باعث نگرانى شما شد، باید با پدر و مادر یا دوست در میان بگذارید و درد دل کنید و عقده ها را خالى و چاره جویى کنید. اگر عاملى نگرانى مصیبتى دلخراش یا حادثه اى ناگوار باشد گاهى اشک ریختن بسیار مفید است تا ناراحتى را بر طرف کند. بارها دیده یا شنیده شده است که افرادى از زن ، مرد، پسر و دختر مى گویند: ((چه راحت شدم اگر گریه نمى کردم ، دق مى کردم . خوب شد چند قطره اشک ریختم .)) مسلما این خود موجب آرامش روحى و تسکین قلب مى شود. البته معناى گریه گله کردن نیست تا با مقام صبر نسازد.
۶- توبه و طلب آمرزش : اگر نگرانى در اثر معصیت و گناهى است که مرتکب شده است ؛ روح و فکر شما زیر تازیانه وجدان ، دچار شکنجه و عذاب مى شود؛ براى رهایى و نجات به دامن توبه پناه ببرید. و از خدا طلب آمرزش کنید و بخواهید که دیگر پیرامون گناه نروید تا آرامش روح خود را باز یابید. هر وقت و در هر حال حتى در نیمه شب ، در دل تاریکی ها و محیط خالى و آرام ، با خداى خویش درد دل کنید و از خداى مهربان ، قادر و آمرزنده ، طلب آمرزش کنید ، و با او عهد کنید که حقوق مردم را بپردازىد و دیگر به گناه آلوده نشوىد آنگاه خدا ترا مى آمرزد. البته منظور از پناه بردن به خدا این نیست که انسان تنها با زبان این جمله را بگوید، بلکه باید با فکروعقیده وعمل نیز خود را در پناه خداوند قرار دهید.
۷- رضایت و خشنودی خداوند را در نظر بگیرید: توجه به رضایت وخشنودى آفریدگار، یکى از راههاى عمده نگرانى است. در پاره از موارد، نگرانى مربوط به کارهایى است که انجام آن دشوار است ، یا بازده و نفع مادى آن کار کم است و یا آن کار مصیبت بار و رنج آور است و موجب سرزنش و انتقاد مردم مى گردد ولى اصل کار درست و بنیادى است.در این موارد مسئله قصد قربت نقش موثرى ایجاد مى کند وانجام کار براى خشنودى خدا و امید به ثواب و پاداش الهى بزرگترین مشوق انسان است و هم آن سبب می شود مشکلات و اندوه و غم ها را در این راه تحمل کرد سختى و گرفتارى هرچه باشد و در هر شرایطى که اتفاق افتد دیگران هر طور قضاوت کنند چون خشنودى و رضایت خالق مورد نظر است و اجر و پاداش از او مى طلبد تحمل آن آسان مى شود.اگر روحیه این چنین قوى باشد انسان مى تواند به جنگ حوادث برود و همه تلخی ها و حوادث را بر خود هموار سازد.
نتیجه اینکه : از خود انتظار بیش از حد نداشته باشید و خود را همه فن حریف ندانید، به عبارت دیگر از کمال گرایی مطلق که باعث اضطراب و احساس عجز و ناتوانی می شود خودداری کنید. اگر مشکل خاصی در زندگی خود دارید که باعث ایجاد چنین افکاری در شما شده است بهتر است آن مشکل را از طریق راه حل صحیح و معقول خودش بر طرف نمائید، نه با یاس و نا امیدی و دلسردی، خودتان را در چنین اضطراباتی بیشتر غرق کنید به هر حال چرخ گیتی در گردش است و همه انسان های فکور و حکیم در پی استفاده کردن و بهره بردن صحیح و مشروع از این گردش می باشد. روح قدرتی عظیم برای کنترل ذهن دارد و ذهن نیز بر جسم تسلط دارد و زمانی که ذهن و فکر ما منفی باشد ، انرژی منفی اطراف را جذب کرده و باعث ضعف تدریجی سیستم دفاعی بدن شده و کالبد فیزیکی یارای مقاومت و مصونیت از بیماری ها و امراض را ندارد و این زمانی پیش از پیش صادق است که افکار ما (منفی) بر حول محور وجود خودمان بچرخد و به نیازها و مشکلات دیگران اهمیتی ندهد . از چشم و هم چشمی و حسادت که باعث ایجاد افکار منفی می شود دوری کنیم روش زندگی خود را خودتان انتخاب کنید. باور کنید که اگر به فکر خدمت به دیگران باشد می تواند امراض خود را نیزشفا دهد . با پرورش نیروی ایمان که مانند کشت گیاهان است و داشتن این تصور که اگر خوبی کنیم ، خوبی دریافت می کنیم و اگر بدی کنیم ، بدی دریافت می کنیم و اینکه با داشتن تفکر مثبت و بیان جملات و واژه هایی هر چند ساده که قادرند یکی از دو نوع انرژی مثبت و یا منفی را جذب کنند ، باورمان نمی شود که این خود ما هستیم که می توانیم راهرویی پیچ در پیچ از ناامیدی و اندوه خود بیافزاییم . به همان اندازه ما می توانیم جاده ای عریض و پهن و دلپذیر از تحقق یافتن تمام آرزوها و امیدهایمان و سعادت و نیکبختی مان ، پدید بیاوریم.
حقیقت این است که اندیشه های ما ، از قدرتی خارق العاده برخوردارند!!!
چارلی چاپلین می گوید: آموخته ام که با پول می شود خانه خرید ولی آشیانه نه، رختخواب خرید ولی خواب نه، ساعت خرید ولی زمان نه، می توان مقام خرید ولی احترام نه، می توان کتاب خرید ولی دانش نه، دارو خرید ولی سلامتی نه، خانه خرید ولی زندگی نه و بالاخره ، می توان قلب خرید، ولی عشق را نه.
آموخته ام … که تنها کسی که مرا در زندگی شاد می کند کسی است که به من می گوید: تو مرا شاد کردی
آموخته ام … که مهربان بودن، بسیار مهم تر از هر کار دیگری است…..
>———————————————————————————————————————————-

-

ترجمه متن به زبان انگلیسی

-

Dear Dr. Beheshtipour,
 
With all due respect, here is the translation of today’s text:
 
How to manage our thoughts
 
You can only control your life and time in one way and that is changing the way of your thinking, working and facing with never ending flood of your daily works. The amount you can control your work and activities depends on your ability of stopping some tasks and spending more time on those activities which can really affect your life (Brian Tracy)
Millions of people are captured with a hidden enemy. Enemy which can cause you harm more than many other things. The enemy threatening our energy and health, bitter our life and shortening it. Anxiety mostly darkening human’s life with useless illusions and imaginations. Torture human and annoy them like hell. It will eat different social levels, modern people, yet with all these unbearable harms, and still is curable and controllable. 
human can control his thoughts and avoid stress, sadness or sorrow and live happy and secure and that will happen when he learn the ways of control and contend concerning thoughts and understand how he should conquer anxiety and even better than that, find reasons of all these concerns. Many of thoughts coming to our mind are insignificant and meaningless. But correct thinking can turn them into something worthy. But how?
One of the advantages of correct thinking is enabling us to manage our thoughts. Our thoughts are the most important source and investment. As we want to manage our money, time and our ways of means, we should manage our thoughts as well. But not all our thoughts are worthy and spending time on them might be a waste. But yet the important thing is questions and ideas that forming in our thoughts.
Even questions apparently unimportant can change the way of our life. Edison considered thinking as an internal and mysterious process which can lead to cognitive scope which can change the cognitive structure of the thinker. In some sources came that thinking means moving from obvious toward unknowable.
Also Khaje Abdollah Ansari (A well-known Muslim mystic and thinker) in the book “Manzel ol Saeerin” (The house of Movers) said that thinking means seeking insight to reach target and result. From the time of Aristotle and Socrates up to now, there were countless discussions on thinking, its nature, quality and its process. One of the luminaries who noticed thinking and its nature a lot was John Dewey In his famous book “how we think” he divided the process of thinking into: two stage of primitive and final and five intermediate stages. The first stage or primitive one is the stage of doubt and ambiguity and that will happen, when the person encounter a complicated situation and has difficulty in finding the answer. The final stage is when the vagueness cleared up and found the correct answer and solution for the problem. In the book “psychology of thinking” by Vinacke, he defined thinking as follow: “thinking is organizing and reorganizing of what we’ve learned before for using it in current situation”.
Solso ( 1990) believed that “ thinking is a process by which a new mental representational will build by transforming information and a relationship between mental specifications, judgment, abstraction, reasoning and problem solving will be build as well. 
The most important thing is that remembers and never forgets that you are bigger than anything could happen to you. Know that miracles do not happen only in supernatural, but even in normal daily life, by cognition, thinking and continued attempt, you can make a miracle. Always look for a creative power which is hiding in the recess of you and not discovered yet. Encourage yourself to move and don’t let anyone or anything disappointed you. All the necessary motivations for your happiness and sublimation are laid inside your brain. Your brain is full of practical thoughts which you can benefit from them whenever you want. Be calm and think a little. There are many solutions in your brain. Be brave and start. Don’t forget this formula: “have faith, trust in God, trust yourself, trust your abilities and creativity and be brave”. If any of us, know about the rich sources and hidden powers in our brain and our body, we can do incredible things that might seems unbelievable in the beginning. The one who look at himself as a cheap person, will think cheap, will have cheap ideas and his minds will move toward ossifications. But the one who dose not underestimate himself and think of his greatness, will increase his abilities day by day.
For the beginning, we should see at first what is idea and what is its difference with thinking. Why there is so much difference between idea and thinking.
 
Idea: it can be defined as “movement of words in the brain” which in fact is what everybody is experiencing it. Means in every moment, thousands of ideas are moving in each person’s head. That’s why it is very hard to control them.
But thinking means purposeful control of ideas. Means our ideas are under our control and proceed according to our needs and goals. Like a ship which move toward the destined port; not wherever wind taking it. Thinking means purposeful ideas. Our ideas are obstreperous. It blow hot and cold; cannot concentrate on a fixed subject and the path it will take is not predictable. Thinking restricts ideas under the thinkers will. Thinking means trained ideas.
If we leave our ideas on its own, it will effected negatively by outside infusions including people, medium and events and will not reach positive consequences and results. Idea is like the ground. If it has a gardener, then it can have big trees with high productions. But if it was left alone, it will be filled with weeds and fruitless plants. 
In this path, we need a specific knowledge so we would be able to control our ideas. So after understanding the meaning of idea and thinking, it is necessary to understand the science of thinking as well.
Science of thinking means analyzing and surveying the kinds of idea and our thinking. We think about many things a lot and move based on the results of out thinking. If by thinking, we conclude that the results will be good, we go for it. And mostly we trust our thinking. In other word, the fulcrum of our identity is our thinking. The science of thinking will encourage us to think about our ways of thinking and improve it. More our way of thinking improved, results will be better. Nowadays in the world of modern science, some scientists cover ways of thinking and have come up with interesting results.
Like Dr. Edward de Bono the inventor of kind of creative thinking called “collateral thinking” and Doctor Peter Senge researcher in the field of “systematic thinking”. Our great savants before, used many ways which today comes up academically and purposefully on the subject of science of thinking. Some of these ways are including: creative thinking, systematic thinking, critical thinking, strategic thinking, executive thinking and analyzing thinking.
Leonardo Davinci about the management of thinking has said that: to manage questions and ideas, it is necessary to write it down. In this friend you memory should not be trusted specially your short-term memory which can not remember the subject after two minutes. When the idea and questions has been written down, they won’t be forgotten anymore and can be kept for a longer time. Questions and ideas can come to your mind anytime and their formation in mind is not predictable. It might be times that we are not even able to write them like when we are resting, taking shower or playing sport. Normally questions and ideas come in time of imbalance. For example, when a person just wakens up, a pure idea may come to his mind. So a proper way to manage thinking is having a little notebook always around to make sure that no idea or questions may slip.
In one word, thinking means alchemy of ideas. It is possible that many of our ideas are worthless or meaningless. By correct thinking, we can turn even these worthless ideas into worthy ones. But how? That is the alchemy and magic of thinking.
 
۱-   You should try. Build a strong and good entrance for your mind. You should not allow everything to enter. It is us who let every idea comes to our mind. You may ask how this is possible. It is clear. Friends you are choosing to spend time with, colleagues you choose to work with, workplace you choose to work in or place you choose to live in; all these are what you decide your own. Believe that people like to talk and that is the greatest betray to them by themselves.
۲-   Prioritize your thoughts. Not all questions and ideas have same value. The priority is not based on the order of appearance. The first one is not necessarily the most important one. And we should not necessarily seek answer to all questions. Not all ideas are practical. The most important question is those we need their answer or those without knowing the answer, we won’t be able to perform our responsibilities and duties. And those which are in line and cohesion with our mental flows. It is possible that a craftsman during visiting an art gallery comes up with some questions in regard with the art of painting but as these questions has nothing to do with his field of work, will forget them or in fact ignore them. Even if he reaches the answer, he will forget them quickly.
۳-   It is necessary to answer limited amount of questions. The number of questions depends on ability of our mind and the time we can spend on the answer, just like the numbers of programs can run parallel in a computer which depends on the capacity of its RAM. It is suggested that number of questions we shall seek answer for should not exceed 5 but looking for the answer of three questions at the same time look normal and reasonable.
۴-   To involve your brain with the questions, you should keep an eye on the questions during the day. For example put them on your desk or stick them on top of your monitor and every day spend some time concentrating and thinking about questions and write down the answers. Continue this process till you find what you are looking for. Then choose another question and do the same. This method emphasis on two subjects; first: limited concentration and second use the subconscious.
a.    Limited concentration: if we want to think of something and find the answer, it is necessary to concentrate like a laser. As we need to dig coherently to the fixed depth to find water, we need to concentrate on a subject. More and longer we concentrate with better quality, we will reach the answer sooner. If you dig one million holes with one span depth, you will never find water and finding the answer with diffuse and distracted thinking will not reach conclusion.
b.   Using subconscious: our subconscious is part of our mind that contains all information and experiences in life. How and in what amount we use it depends on the strength of our mind. When we concentrate on question and pay coherent effort to find its answer, the subject fan in our subconscious. You may have experienced that when the answer of a question suddenly comes up to your after times of thinking. Usually the answer comes to mind when least expected. This means the subconscious is like a powerful internet search engine and the minute it found it, send it to the conscious.
۵-   Physiologists believe that if sorrow and anxiety repressed, they can lead to strong and even dangerous complexes. You should empty your mind and heart from worry and the best way is sharing them with a friend. Of course with a friend who is compassionate or have the solution, so it would stop you from exploding from inside and also might help you to find solutions as well. So if you had a problem or something made you worried, you should share it with your parent or a trusted friend and empty yourself. If something worried you or caused you pain, sometimes shedding tears can be helpful as well. It has been seem from time to time that people, male or female, said how good they’ve felt after crying. Of course that can be helpful and can calm you, yet still, you need to be patient.
۶-   Patience and beatify: if the anxiety is because of a sin or misdeed, your soul and mind will suffer from your conscious. To be free, you should repent. Ask God for forgiveness and ask him to give you strength so you won’t commit that or any other sin again. So you would gain your soul’s tranquility again. Anytime, in any way, even in the middle of the night, in the core of darkness, in an empty situation or even in time of tranquility, talk to God and ask his forgiveness and promise that you would be good from now on and you will not commit sin anymore and be sure that God will forgive you. It is not enough to say it by words though. You need to mean it from the bottom of your heart and show it by your action, behavior and idea.
۷-   Consider God’s content and gratification: noticing and taking into account God’s content is one of the main reasons of worry. In some issues it is related to tasks that are hard to perform, or those which their financial benefit is lower than what we expect. Sometimes it is cataclysmic and provoking and causes others to blame us but the base of the task is correct and fundamental. In all of these, your intention of getting closer to God is the key element. What end into God’s content and gratification is the biggest motivation and make the difficulties, sadness and hardship bearable. no matter how hard it is, how others will judge us as look for  God’s gratification and seek his rewards, we should bare all comes through and continue our path. if your moral would be strong, you can fight nearly anything and carry on.
In conclusion: don’t expect yourself too much. Don’t think you know everything. In other word, avoid being perfectionist as it will cause you anxiety and stress. If you have a specific problem which causes you particular worry, better to solve it reasonably. Don’t get too emotional or disappointed. In this way you will drown yourself in more anxiety, while the life is going on and all wise and reasonable people try to use the best of this continuance. Your spirit has great power in controlling your mind. Your mind has control over your body and when our mind or thoughts are negative, it will absorb all the negativity around and gradually weakening your defense system. Your physical body is not immune and will cause all illnesses and problems and this can intensify when you think of just yourself and not others. Avoid jealousy and splurge which can cause negative thoughts. Choose your life style yourself. If you think of helping others, the power comes from this kind of positivism can cure your problems as well. Be faithful and believe in goods which come when you are doing well and vise a versa. By having positive thinking and saying them in words, we can be unbelievably helpful for ourselves and reduce stress, anxiety and disappointment.
The truth is: our thoughts are stronger than we thought. Charles Chaplin said once that “I’ve learned that by money we can buy a house not comfort. We can buy a bed, not sleep. We can buy a watch, not time. We can buy even rank, but not respect. We can buy book, not knowledge and wisdom. We can buy medicine not health. We can buy a house not life. Even we can buy a heart but not love.
I’ve learned that the only one who can make me happy is the one who is telling me that “you are making me happy”.
I’ve learned that being kind is the most important thing in all life…”

۴۲ ديدگاه

  1. شبنم

    با سلام خدمت استاد گرامی و آرزوی قبولی طاعات و عبادات
    مثل همیشه به موقع و بسیار مفید بود.
    سپاس و التماس دعا

  2. زهرا توکلی

    با سلام و احترام فراوان و با آرزوی قبولی طاعات .و بندگی دست گل شما درد نکنه با اینهمه تکرار باز هم احتیاج داشتم و نیرو گرفتم التماس دعا

  3. علي

    در یکی از افسانه‌های قدیمی شمال اروپا چنین آمده که افکار و خاطرات، دو موجودی هستند که می‌توانند سرنوشت هر انسانی را تحت کنترل خود بگیرند. هنگامی که خاطرات قدیمی روی انسان اثر منفی می‌گذارد، تنها افکار مثبت فرد به او کمک می‌کند. این خاطرات همچون صفحه خراب گرامافون، کلمات و عبارات منفی را مدام در ذهن تکرار می‌کنند تا آنکه در افکار شما جا بگیرند و نهادینه شوند و کم‌کم به‌صورت عادت درآیند. اما شما می‌توانید آنها را با جایگزین کردن افکار مثبت از ذهن خود پاک و یا اینکه بی‌اثر کنید. این فرضیه راحت است اما عمل به آن کمی مشکل است. فقط باید از ته دل خواستار آن باشید و ابتدا باید آن کلمات، افکار و خاطرات را به یاد بیاورید و همه را بنویسید. این زمان می‌توانید جمله‌ها و کلمه‌های متعادل‌کننده را بیابید

  4. دكتر منافي

    با اجازه استاد عزیز من فکر می کنم بخشی از فکر سالم از بدن سالم بوجود می آید. اگر جسارت نباشد من نیز پشنهادی برای خوانندگان شما دارم.رابطه تغذیه سالم با رشد بیشتر جسم و فکر چند وقتی است که احساس می کنید دیگر خودتان را دوست ندارید. تاریخ های خیلی مهم را فراموش می کنید، مثل تاریخ تولد همسرتان! روشن و آشکار است که بدنتان نشانه هایی از خود بروز می دهد که گویی در کارش اختلالی پیش آمده است.
    آزمایش غذا
    قبل از اینکه به یک روانکاو مراجعه کنید، بلند شوید و نگاهی به داخل فریزرتان بیندازید. اگر فقط پنیر، پیتزا و شیرهای پرچرب است، باید بگویم که اشکال کار، برنامه غذاییتان بوده است.
    چیزی که می خورید نقش بسیار مهمی در تنظیم وضعیت سلامتی روانی شما دارد. یک برنامه ی غذایی سالم برای تقویت سیستم دفاعی بدن، خوش هیکل نگاه داشتن شما و جلوگیری از ابتلا به سرطان مورد نیاز است. ممکن است ادعا کنید که این را می دانستید.
    اما چیزی که ممکن است ندانید این است که مواد غذایی مصرفی شما و مواد شیمیایی تشکیل دهنده ی آنها روی وضعیت روانی شما نیز تاثیر می گذارد.
    کمبود انرژی
    بیشتر مواقع پس از صرف غذا احساس خستگی می کنید و حتی حال بلند شدن از جایتان را هم ندارید؟ ببنیید چه غذاهایی شما را در این زمینه کمک می کند.
    چه بخورید:
    گوشت قرمز
    سبزیجات با برگ های سبز تیره
    سبزی و بنشن
    حبوبات
    مرغ و ماکیان
    این غذاها چطور انرژی مورد نیاز بدنتان را تامین می کنند؟
    گوشت قرمز، سبزیجات برگ دار و بنشن و سبزی، همه حاوی مقدار قابل توجهی آهن هستند، معدنی معدنی مهمی که باعث می شود سلول های خونی قرمز اکسیژن کافی به مغز و بافت های بدن برسانند و هوشیاری ذهنی را به همین ترتیب افزایش دهد. کمبود آهم ممکن است باعث تنبلی، کندی، خستگی و کم خونی شود و مقاومت بدن را در برابر استرس و بیماری ها کاهش دهد. غذاهایی که حاوی میزان زیادی آهن هستند باید همراه با غذاهایی استفاده شوند که حاوی ویتامین C (مرکبات) هستند چون این ویتامین به جذب آهن در بدن کمک می کند.
    گوشت قرمز، مرغ و حبوبات انرژی بدن را بالا می برند چون حاوی مقدار زیادی پروتئین هستند و ذخیره ی تیروسین (ماده ی شیمیایی که در پیام رسانی به مغز دخیل است و هوشیاری، تحرک و تیزفهمی بر عهده ی اوست) رادر بدن بالا می برند.
    ضعف حافظه
    اخیراً خیلی زود همه چیز را فراموش می کنید. دلیل آن چیست نمی دانید اما بهتر است غذاهای زیر را امتحان کنید تا تاثیر آن را مشاهده کنید.
    چه بخورید:
    گل کلم
    زرده ی تخم مرغ
    سیب
    آوکادو
    کلم بروکلی
    گوجه فرنگی
    میگو
    این غذاها چطور حافظه را تقویت می کنند؟
    گل کلم و زرده ی تخم مرغ هر دو حاوی کولین هستند که یکی از مواد مغذی مهم است که به تولید انتقال دهنده ی عصبی استیل کولین (نقشی مهم در ارتباطات سلول های عصبی دارد و بیماران آلزایمری از کمبود این ماده رنج می برند) کمک می کند. افزایش استیل کولین قدرت تمرکز شما را بالا برده و حافظه تان را تقویت می کند.
    سیب، آوکادو و کلم بروکلی حاوی مقدار زیادی بور هستند که ماده ی معدنی مهم در تمرکز و تقویت حافظه ی کوتاه مدت است.
    گوجه فرنگی و میگو منابع خوبی از آنتی اکسیدان سلنیوم و لیکوپن هستند. آنتی اکسیدان ها در نگهدری حافظه نقشی اساسی دارند چون به خنثی کردن رادیکال های آزاد که باعث از بین رفتن حافظه و اختلالات حافظه می شوند کمک می کنند.
    اضطراب و افسردگی
    اگر آرامش برایتان به شکل یک رویا درآمده است، شاید بهتر باشد که یک دوش آب گرم بگیرید، یا شاید هم نیازی به آن نباشد، کمی کربوهیدرات مصرف کنید.
    چه بخورید:
    برنج قهوه ای
    پاستا (ماکارونی)
    سیب زمینی شیرین
    این غذاها چطور به شادتر کردن شما کمک می کند؟
    سیب زمینی شیرین و سایر کربوهیدرات های پیچیده حاوی آمینو اسید تریپتوفان هستند که به تولید انتقال دهنده ی عصبی سِروتونین (مربوط به تمدد اعصاب، آرامش، خوش بینی و سلامت عمومی است) کمک می کند.
    برای افزایش تولید سروتونین می توانید از کربوهیدرات های کامل و کم-گلیسسمیک (منظور برنج سفید یا نان سفید نیست) استفاده کنید چون کربوهیدرات های ساختار پیچیده زمان بیشتری برای تجزیه نیاز دارند.
    اعصابتان را تقویت کنید….
    ویتامین ها و مواد مدنی بسیاری که به تقویت اعصاب و روان شما کمک می کنند در مواد غذایی بسیاری وجود دراند و استفاده از آنها بسیار آسان تر از استفاده از هر نوع دارویی است. از این مواد غذایی تا جایی که می توانید استفاده کنید، تا اثرات مثبت آن را ببینید .

  5. چنگيز

    با سلام خدمت شما و تمامی دوستان ورزش کار و ورزش دوست . رابطه ورزش کردن با سلامت روح و روان
    از دست آورد‌های پیشرفت تکنولوژی و زندگی امروزی، ظهور و بروز انواع ناهنجاری‌ها و اختلالات روانی ـ عاطفی، هیجانات روحی منفی، استرس، ناامیدی و نگرانی، احساس پوچی و سردرگمی و نداشتن زندگی شیرین و با آرامش است؛ که در نتیجه آن مردم به انواع بیماری‌های روانی همچون اضطراب، افسردگی و … مبتلا می‌شوند.در عصر حاضر، بیماری اعصاب و روان جزء مهمترین و شایع‌ترن بیماری‌هاست.در سرتاسر جهان بسیاری از مردم از اعصاب متشنج و در هم ریخته و سردردهای مزمن شکایت می‌کنند. مدیر یکی از کلینیک‌های درمانی معروف آمریکا (آقای مایو) اعلام می‌کند، بیش از نیمی از تختخواب‌های بیمارستان‌ها را کسانی اشغال کرده‌اند که گرفتار ناراحتی عصبی هستند. بیماری آنان از خرابی اعصابشان نیست؛ بلکه از هیجانات درونی، محرومیت، تشویش، نگرانی، ترس، عدم موفقیت، یأس و ناامیدی سرچشمه می‌گیرد.بسیاری از مردم می‌گویند، هنگامی که به طور منظم ورزش می‌کنند، خواب آرامش‌بخشی دارند؛ و ورزشکاران تقریباً همان قدر که از مزایای فیزیولوژیک ورزش سخن می‌گویند، از فواید روانی آن نیز صحبت به میان می‌آورند.تقریباً همه کسانی که ورزش می‌کنند، اظهار می‌دارند که بعد از انجام حرکات ورزشی شاداب شده و حس خوب و مطبوعی به آنان دست می‌دهد؛ روحیه آنها بهتر شده و اعتماد به نفس بیشتری پیدا می‌کنند و این حس موجب افزایش کارآیی و توانایی آنها می‌گردد.امروزه، تحقیقات علمی بسیاری نشان داده است، که ورزش علاوه بر اینکه ابزار ارزشمندی برای سلامتی جسمانی است، رابطه نزدیکی با سلامتی روانی و به ویژه پیشگیری از بروز ناهنجاری‌های روانی دارد.

  6. علی توکلی

    ممنون استاد.التماس دعا

  7. مهدی

    با عرض سلام خدمت استاد عزیز و دوستانم … مدتی است که مشغول مطالعه کتاب “راز دل بگشا” اثر خانم کاترین پاندر هستم … دقیقا مطالبی که شما اینجا قید فرمودید را (البته نه با زوایایی که شما اینجا بیان کرده اید) تایید کردند … اهمیت نوشتن افکار، انتخاب هدف، تمرکز و پیگیری اقدامات لازم برای دسترسی به آنها از جمله روشهایی است که ایشان ذکر کردند … برایم بسیار خوشحال کننده بود که در طول مطالعه شما هم این مطلب را گذاشتید … از شما تشکر میکنم که دوباره مطالب را یادآوری فرمودید … با آرزوی قبولی طاعات و عبادات التماس دعا از شما و دوستان دارم

  8. بنده خدا

    با سلام و عرض ادب خدمت استاد عزیز و مهربان. کاملا با نظر آقای علی موافقم. با زحمت زیادی موفق به حل مسائل تلخ گذشته در ذهن و جایگزنی آنها با یاد آوری مطالب مثبت شدم. پس از این موفقیت احساس سبکی فوق العاده ای بهم دست داد و راحت شدم. با تشکر از استاد عزیز. التماس دعا دارم.

  9. قنبرک

    عرض سلام خدمت شما و همه دوستان : مدیریت = دقت . صحت . سرعت .
    عادت کنیم که عادت نکنیم . با تشکر از مطالب ارزشمند شما

  10. حميد

    سلام استاد عزیزم ممنونم از شما که درس زندگی را به من آموختید.هرگز فراموش نمی کنم چیزی هایی را که از شما اموختم. خدایا به من کمک کن قبل از اینکه در مورد راه رفتن کسی قضاوت کنم ، کمی با کفش های او راه بروم .
    دکتر علی شریعتی

  11. احمد صالحي

    سلام دوستان: خیلی چیزا میتونن به موفقیت ما و رسیدن به اهدافمون کمکمون کنن

    ۱- ذهن نا خود آگاه شما موجب میشه همه گفته ها و اعمالتون مطابق با الگویی پذیرد که با تصویر ذهنی و باورهای شما هماهنگ است .در واقع ذهن ناخود آگاه شما بسته به اینکه چگونه آن را برنامه ریزی کنید میتواندشما را به پیش ببرد یا از پیشرفت باز دارد.

    ۲- هر چیزی که ذهن خود را به آن مشغول سازید در زندگی واقعیت پیدا می کند.هر چیزی که روی آن تمرکز کنید و مرتبا به آن فکر کنید در زندگی واقعی شکل می گیرد و گسترش پیدا می کند بنا بر این باید فکر خود را بر چیزهایی متمرکز کنید که در زندگی واقعا طالب آن هستید.

    ۳- هر جا که هستید و هر چه که هستید بخاطر آن است که خودتان اینطور خواسته اید .پس مسئولیت کامل آنچه که هستید ؛ آنچه که به دست آورده اید آنچه که خواهید شد بر عهده خود شماست.

    با آرزوی موفقیت برای همتون

  12. امیرمحمد

    سلام. خیلی خیلی بابت طراحی جدید سایت به شما تبریک میگم. واقعا کاری شایسته و بسیار مناسب انجام شده است. در تمامی پیشنهادات خودم بابت کمک به سایت، بدنبال رسیدن به همچین جائی بودم که بحمدالله دوستان متخصص حضرتعالی این زحمت رو کشیدند. باز هم اگر در دسته بندی موضوعی و زمانی مطالب بیشتر تغییرات دهید و به مثابه یک دیتابیس به سایت و نحوه ارائه مطالب اون به کاربران نظر داشته باشید بهتر هست. بنده نوعی در هنگام مراجعه به این سایت، در صورتی که امکان اندکس گذاری و جستجوی مطالب برایم مهیا باشد، بهتر میتوانم از فرمایشات گرانبهای شما بهره ببرم. به امید موفقیت همه بندگان خدا

  13. مرتضي

    با سلام استاد من فکر می کنم آدمی ساخته افکار خویش است و فردا همانی خواهد شد که امروز بدان اندیشیده است .

    آدمی هر آنچه را که دارد یا در تدارک به انجام رساندن آن است ٬ ابتدا در فکرش به آن ماهیت و شکل می دهد . زیرا ساختن هیچ چیز بدون ساختن آن در ذهن میسر نخواهد بود . هر طور که فکر کنید همان می شود . تمام اتفاقها و تجربه ها و وقایع خوشایند و ناخوشایند همه براساس یک اصل به نام قانون جاذبه کائنات است که در ذهنتان شکل گرفته وپدید آمده است .

    مخزن کائنات سرشار از امور مادی و معنوی ٬نشاط و شادی٬ موفقیت و سلامت٬سعادت و توانگری است که می توانید همه آنها را در ذهنتان داشته باشید به شرط اینکه مدام افکار مثبت خود را در مسیر هماهنگی با خداوند و کائنات قرار دهید .

    اگر دایم به شکستها و ناکامیها و کمبودها بیندیشیدافکارتان منفی شده و کائنات زندگی منفی را برایتان رقم می زند .حال شکارچی منفی ها هستید یا مثبت ها ؟

    می دانید افکار و گفتار از انرژی بسیار بالایی برخوردارند و با توجه به اینکه افکار به گفتار ٬ گفتار به کردار ٬کردار به عادت٬عادت به شخصیت و شخصیت به سرنوشت تبدیل می شود نتیجه میگیریم که افکار ما سرنوشت ما را رقم می زنند .

    شکستها و نا کامیها به طور دقیق به نحوه انتقال انرژی در ذهنتان بستگی دارند پس افکار خود را باقدرت الهی کنترل و همسو کنید و به زندگی با نگاه معنوی والهی نگاه کرده و از واژه غیرممکن و منفی در افکار و گفتارتان خودداری نمایید .

  14. سيما

    آقای دکتر و دوستان گرامی از نظرات خوب شما ممنونم خیلی خوب عالی بود.

  15. بهزاد

    امواج زندگی را بپذیر، حتی اگر گاهی تو را به عمق دریا ببرند.
    آن ماهی آسوده که همیشه بر سطح آبها میبینی، مرده است…

  16. امیر بروشکی

    بنام خدا با عرض سلام خدمت استاد محترم ودوستان عزیز. با ارزوی قبولی طا عات وعبادات شما.از مطالب مفیدتان خیلی استفاده کردم.واز راهکارهایی که فرمودید .امیدوارم بتوانم تفکر مثبت را در درونم رشد بدهم. این گفته چارلی چاپلین هم فوق العاده است که شما زحمت کشیدید برایمان در سایت گذاشته اید. آموخته ام که با پول می شود خانه خرید ولی آشیانه نه، رختخواب خرید ولی خواب نه، ساعت خرید ولی زمان نه، می توان مقام خرید ولی احترام نه، می توان کتاب خرید ولی دانش نه، دارو خرید ولی سلامتی نه، خانه خرید ولی زندگی نه و بالاخره ، می توان قلب خرید، ولی عشق را نه.آموخته ام … که تنها کسی که مرا در زندگی شاد می کند کسی است که به من می گوید: تو مرا شاد کردی کوچک شما التماس دعا

  17. Gorge

    Hello to my dear teacher Dr. Beheshtipour. Pleas remember me at these holly days. I need it too much. Thank you so much for your kindly effort. God bless you

  18. payman tony

    OSTAD AZIZ SALAM .ba tashakkor az tamamie zahamatetan mesle hamishe be hadaf zadeid wa matlabi ra neweshtid ke farakhore hal wa masaele ruzeman mibashad .matlabi ke newshtid mano yade chand ta matlab mi andazad yeki inke mola ali farmudand 1 saat tafakkore dorost barabare 70 sal ebadat ast wa digari be yade ketabe ghodrate sokute oshu mioftam , hanuz fekr balatarin ast wa bishtarin nomre ra migirad . dar cinema wa music emruz sartasare jahan hanuz filmname wa melody khub geran wa morede tawwajjoh ast be hamin dalil in ruze be karhaye ghadimi tar wa nostaljik roju mishawad chun maghz wa fekr poshte anha bude ast . ba tashakkor az tamamie zahamatetan . payman tony

  19. ك. گوهر

    تو بگو این انسان کیست که ما نمی شناسیمش ! گفت : آن که دریا دریا می نوسد وهنوز تشنه است . آن که کوه را بر دوشش می گذارند و خم بر ابرو نمی آورد . آن که نه او از غم که غم از او می گریزد . آن که در رزمگاه دنیا جز با خود نمی جنگد و از هر طرف که می رود جز او را نمی بیند . آن که با قلبی شرحه شرحه تا بهشت می رقصد ، آن که خونش عشق است و قولش عشق . آن که سرمایه اش حیرت است و ثر.نش بی نیازی . آنکه سرش را می دهد ؛ آزادگی اش را اما نه ، آن که در زمین نمی گنجد ؛ در آسمان نیز . آن که مرگش زندگی است . آن که خدا را … او هنوز می گفت که چراغش را شکستند و با هزار دشته پهلویش را دریدند . فردا اما باز کسی خواهد آمد ؛ کسی که از دیو ودد ملول است و انسانش آرزوست . عرفان نظرآهاری

  20. مهدی انصاری

    همه روز روزه بودن همه شب نماز کردن
    همه سال حج نمودن سفر حجاز کردن
    شب جمعه ها نخفتن به خدای راز گفتن
    ز وجود بی نیازش طلب نیاز کردن
    به مساجد و معابد همه اعتکاف جستن
    ز مناهی و ملاهی همه احتراز کردن
    ز مدینه تا به کعبه سر و پا برهنه رفتن
    دو لب از برای لبیک به وظیفه باز کردن
    به خدا که هیچ یک را ثمن آنقدر نباشد
    که به روی نا امیدی در بسته باز کردن
    با عرض سلام وادب خدمت استاد گرامی و دوستان عزیز.التماس دعا

  21. Behzad

    پسر کوچکی وارد مغازه ای شد، جعبه نوشابه را به سمت تلفن هل داد.
    بر روی جعبه رفت تا دستش به دکمه های تلفن برسدو شروع کرد به گرفتن شماره. مغازه دار متوجه پسر بود و به مکالماتش گوش می داد..
    پسرک پرسید: «خانم، می توانم خواهش کنم کوتاه کردن چمن های حیاط خانه تان را بهمن بسپارید؟»زن پاسخ داد: «کسی هست که این کار را برایم انجام می دهد.»پسرک گفت: «خانم، من این کار را با نصف قیمتی که او می دهد انجام خواهم داد.»زن در جوابش گفت که از کار این فرد کاملا راضی است.پسرک بیشتر اصرار کرد و پیشنهاد داد: «خانم، من پیاده رو و جدول جلوی خانه راهم برایتان جارو می کنم. در این صورت شما در یکشنبه زیباترین چمن را در کل شهرخواهید داشت.» مجددا زن پاسخش منفی بود.پسرک در حالی که لبخندی بر لب داشت، گوشی را گذاشت. مغازه دار که به صحبت هایاو گوش داده بود به سمتش رفت و گفت: «پسر…، از رفتارت خوشم آمد؛ به خاطراینکه روحیه خاص و خوبی داری دوست دارم کاری به تو بدهم.»پسر جوان جواب داد: «نه ممنون، من فقط داشتم عملکردم را می سنجیدم. من همان کسیهستم که برای این خانم کار می کند..»

  22. محمدرضا مختاری

    روزگاری یک کشاورز در روستایی زندگی می کرد که باید پول زیادی را که از یک مرد بدجنس قرض گرفته بود، پس می داد.

    کشاورز دختر زیبایی داشت که خیلی ها آرزوی ازدواج با او را داشتند. وقتی مرد بدجنس طمعکار متوجه شد کشاورز نمی تواند پول او را پس بدهد، پیشهاد یک معامله کرد و گفت اگر با دختر کشاورز ازدواج کند بدهی او را می بخشد، و
    دخترش از شنیدن این حرف به وحشت افتاد و مرد بدجنس کلاه بردار برای اینکه حسن نیت خود را نشان بدهد گفت : اصلا یک کاری می کنیم، من یک سنگریزه سفید و یک سنگریزه سیاه در کیسه ای خالی می اندازم، دختر تو باید با
    چشمان بسته یکی از این دو را بیرون بیاورد. اگر سنگریزه سیاه را بیرون آورد باید همسر من بشود و بدهی بخشیده می شود و اگر سنگریزه سفید را بیرون آورد لازم نیست که با من ازدواج کند و بدهی نیز بخشیده می شود، اما اگر او حاضر به انجام این کار نشود باید پدر به زندان برود.

    این گفت و گو در جلوی خانه کشاورز انجام شد و زمین آنجا پر از سنگریزه بود. در همین حین مرد بدجنس خم شد و دو سنگریزه برداشت. دختر که چشمان تیزبینی داشت متوجه شد او دو سنگریزه سیاه از زمین برداشت و داخل کیسه انداخت. ولی چیزی نگفت !

    سپس مرد بدجنس از دخترک خواست که یکی از آنها را از کیسه بیرون بیاورد.

    تصور کنید اگر شما آنجا بودید چه کار می کردید ؟ چه توصیه ای برای آن دختر داشتید ؟

    اگر خوب موقعیت را تجزیه و تحلیل کنید می بینید که سه امکان وجود دارد :

    ۱ـ دختر جوان باید آن پیشنهاد را رد کند.

    ۲ـ هر دو سنگریزه را در بیاورد و نشان دهد که مرد بدجنس تقلب کرده است.

    ۳ـ یکی از آن سنگریزه های سیاه را بیرون بیاورد و با مرد بدجنس ازدواج کند
    تا پدرش به زندان نیفتد.

    لحظه ای به این شرایط فکر کنید. هدف این حکایت ارزیابی تفاوت بین تفکر
    منطقی و تفکری است که اصطلاحا جنبی نامیده می شود. معضل این دختر جوان را
    نمی توان با تفکر منطقی حل کرد.

    به نتایج هر یک از این سه گزینه فکر کنید، اگر شما بودید چه کار می کردید ؟!

    و این کاری است که آن دختر زیرک انجام داد :

    دست خود را به داخل کیسه برد و یکی از آن دو سنگریزه را برداشت و به سرعت و با ناشی بازی، بدون اینکه سنگریزه دیده بشود، وانمود کرد که از دستش لغزیده و به زمین افتاده. پیدا کردن آن سنگریزه در بین انبوه سنگریزه های دیگر غیر ممکن بود.

    در همین لحظه دخترک گفت : آه چقدر من دست و پا چلفتی هستم ! اما مهم نیست. اگر سنگریزه ای را که داخل کیسه است دربیاوریم معلوم می شود سنگریزه ای که از دست من افتاد چه رنگی بوده است….

    و چون سنگریزه ای که در کیسه بود سیاه بود، پس باید طبق قرار، آن سنگریزه سفید باشد. آن مرد بدجنس هم نتوانست به حیله گری خود اعتراف کند و شرطی را که گذاشته بود به اجبار پذیرفت و دختر نیز تظاهر کرد که از این نتیجه
    حیرت کرده است.

    نتیجه ای که ۱۰۰ درصد به نفع آنها بود.

    ۱ـ همیشه یک راه حل برای مشکلات پیچیده وجود دارد.

    ۲ـ این حقیقت دارد که ما همیشه از زاویه خوب به مسایل نگاه نمی کنیم.

    ۳ـ هفته شما می تواند سرشار از افکار و ایده های مثبت و تصمیم های عاقلانه باشد

  23. محمدرضا مختاری

    غروب یک روز بارانی زنگ تلفن به صدا در آمد. زن گوشی را برداشت. آن طرف خط پرستار دخترش با ناراحتی خبر تب و لرز شدید دختر کوچکش را به او داد. زن تلفن را قطع کرد و با عجله به سمت پارکینگ دوید. ماشین را روشن کرد و به نزدیک‌ترین داروخانه رفت تا داروهای دختر کوچکش را بگیرد.

    وقتی از داروخانه بیرون آمد، متوجه شد به خاطر عجله‌ای که داشته کلید را داخل ماشین جا گذاشته است. زن پریشان با تلفن همراهش با خانه تماس گرفت. پرستار به او گفت که حال دخترش هر لحظه بدتر می‌شود. او جریان کلید اتومبیل را برای پرستار گفت. پرستار به او گفت که سعی کند با سنجاق سر در اتومبیل را باز کند. زن سریع سنجاق سرش را باز کرد، نگاهی به در انداخت و با ناراحتی گفت: ولی من که بلد نیستم از این استفاده کنم.

    هوا داشت تاریک می‌شد و باران شدت گرفته بود. زن با وجود نا امیدی زانو زد و گفت: خدایا کمکم کن!

    در همین لحظه مردی ژولیده با لباس‌های کهنه به سویش آمد. زن یک لحظه با دیدن قیافه مرد ترسید و با خودش گفت: خدای بزرگ، من از تو کمک خواستم آن‌وقت این مرد!

    زبان زن از ترس بند آمده بود، مرد به او نزدیک شد و گفت: خانم، مشکلی پیش آمده؟ زن جواب داد: بله، دخترم خیلی مریض است و من باید هرچه سریع‌تر به خانه برسم ولی کلید را داخل ماشین جا گذاشته‌ام و نمی‌توانم درش را باز کنم.

    مرد از او پرسید که آیا سنجاق سر همراه دارد؟ و زن فورا سنجاق سرش را به او داد و مرد در عرض چند ثانیه در اتومبیل را باز کرد!

    زن بار دیگر زانو زد و با صدای بلند گفت: خدایا متشکرم!

    سپس رو به مرد کرد و گفت: آقا متشکرم، شما مرد شریفی هستید!

    مرد سرش را برگرداند و گفت: نه خانم، من مرد شریفی نیستم. من یک دزد اتومبیل بودم و همین امروز از زندان آزاد شده‌ام!!!

    خدا برای کمک به زن یک دزد فرستاده بود، آن‌هم یک دزد حرفه‌ای!

    زن آدرس شرکتش را به مرد داد و از او خواست که فردای آن روز حتما به دیدنش برود.

    فردای آن روز وقتی مرد ژولیده وارد دفتر رئیس شرکت شد، فکرش را هم نمی‌کرد که روزی به عنوان راننده مخصوص در آن شرکت بزرگ استخدام شود

  24. khanbala

    سلام Three things in life that, one gone never come back
    سه چیز در زندگی قابل برگشت نیستند

    Time
    زمان

    Words
    گفتار

    Opportunity
    موقعیت

    Three things in human life are destroyed
    سه چیز در زندگی انسان را خراب می کنند

    Selfishness
    خودخواهی

    Arrogance
    غرور

    Anger
    عصبانیت

    Three things that humans make
    سه چیز انسانها را می سازند

    Hard Work
    کار سخت

    Sincerity
    صمیمیت

    Commitment
    تعهد

    Three things in life that are most valuable
    سه چیز در زندگی بسیار ارزشمند هستند

    Love
    عشق

    Self-Confidence
    اعتماد به نفس

    Friends
    دوستان

    Three things in life that may never be lost
    سه چیز در زندگی که هرگز نباید از بین بروند

    Peace
    آرامش

    Hope
    امید

    Honesty
    صداقت

    Happiness in our lives has three primary
    خوشبختی زندگی ما بر سه اصل است

    Experience Yesterday
    تجربه از دیروز

    Use Today
    استفاده از امروز

    Hope Tomorrow
    امید به فردا

    Ruin our lives is the three principle
    تباهی زندگی ما نیز بر سه اصل است

    Regret Yesterday
    حسرت دیروز

    Waste Today
    اتلاف امروز

    Fear of Tomorrow
    ترس از فردا

  25. khanbala

    روزی خانمی سخنی را بر زبان آورد که مورد رنجش خاطر بهترین دوستش شد ، او بلافاصله از گفته خود پشیمان شده و بدنبال راه چاره ای گشت که بتواند دل دوستش را بدست آورده و کدورت حاصله را برطرف کند او در تلاش خود برای جبران آن ، نزد پیرزن خردمند شهر شتافت و پس از شرح ماجرا ،‌ از وی مشورت خواست . پیرزن با دقت و حوصله فراوان به گفته های آن خانم گوش داد و پس از مدتی اندیشه ، چنین گفت : ” تو برای جبران سخنانت لازمست که دو کار انجام دهی و اولین آن فوق العاده سختتر از دومیست . ”

    خانم جوان با شوق فراوان از او خواست که راه حلها را برایش شرح دهد .

    پیرزن خردمند ادامه داد : ” امشب بهترین بالش پری را که داری ، ‌برداشته و سوراخ کوچکی در آن ایجاد میکنی ،‌ سپس از خانه بیرون آمده و شروع به قدم زدن در کوچه و محلات اطراف خانه ات میکنی و در آستانه درب منازل هر یک از همسایگان و دوستان و بستگانت که رسیدی ،‌ یک عدد پر از داخل بالش درآورده و به آرامی آنجا قرار میدهی . بایستی دقت کنی که این کار را تا قبل از طلوع آفتاب فردا صبح تمام کرده و نزد من برگردی تا دومین مرحله را توضیح دهم ”

    خانم جوان بسرعت به سمت خانه اش شتافت و پس از اتمام کارهای روزمره خانه ، شب هنگام شروع به انجام کار طاقت فرسائی کرد که آن پیرزن پیشنهاد نموده بود . او با رنج و زحمت فراوان و در دل تاریکی شهر و در هوای سرد و سوزناکی که انگشتانش از فرط آن ، یخ زده بودند ، توانست کارش را به انجام رسانده و درست هنگام طلوع آفتاب به نزد آن پیرزن خردمند بازگشت

    خانم جوان با اینکه بشدت احساس خستگی میکرد ، اما آسوده خاطر شده بود که تلاشش به نتیجه رسیده و با خشنودی گفت :‌ ” بالش کاملا خالی شده است ”

    پیرزن پاسخ داد : ” حال برای انجام مرحله دوم ، بازگرد و بالش خود را مجددا از آن پرها ،‌ پر کن ، تا همه چیز به حالت اولش برگردد ! ”

    خانم جوان با سرآسیمگی گفت : ” اما میدونی این امر کاملا غیر ممکنه ! اینک باد بیشتر آن پرها را از محلی که قرارشان داده ام ،‌ پراکنده است ، ‌قطعا هرچقدر هم تلاش کنم ، ‌دوباره همه چیز مثل اول نخواهد شد ! “‌

    پیرزن با کلامی تامل برانگیز گفت : ” کاملا درسته ! هرگز فراموش نکن کلماتی که بکار میبری همچون پرهائیست که در مسیر باد قرار میگیرند . آگاه باش که فارغ از میزان صممیت و صداقت گفتارت ، دیگر آن سخنان به دهان بازنخواهند گشت ، بنابراین در حضور کسانی که به آنها عشق میورزی ،‌ کلماتت را خوب انتخاب کن “

  26. khanbala

    وقتی راه رفتن آموختی، دویدن بیاموز

    و دویدن که آموختی ، پرواز را راه رفتن بیاموز، زیرا راه هایی که می روی جزیی از تو می شود و سرزمین هایی که می پیمایی بر مساحت تو اضافه می کند

    ———— ——— –

    دویدن بیاموز ، چون هر چیز را که بخواهی دور است و هر قدر که زودباشی، دیر

    ———— ——— —

    و پرواز را یاد بگیر نه برای اینکه از زمین جدا باشی، برای آن که به اندازه فاصله زمین تا آسمان گسترده شوی

    ———— ——— —

    من راه رفتن را از یک سنگ آموختم ، دویدن را از یک کرم خاکی و پرواز را از یک درخت

    ———— ———

    بادها از رفتن به من چیزی نگفتند، زیرا آنقدر در حرکت بودند که رفتن را نمی شناختند

    ———— ——— –

    پلنگان، دویدن را یادم ندادند زیرا آنقدر دویده بودند که دویدن را از یاد برده بودند

    ———— ——— ——–

    پرندگان نیز پرواز را به من نیاموختند، زیرا چنان در پرواز خود غرق بودند که آن را به فراموشی سپرده بودند

    ———— ——— ——–

    اما سنگی که درد سکون را کشیده بود، رفتن را می شناخت

    کرمی که در اشتیاق دویدن سوخته بود، دویدن را می فهمید

    و درختی که پاهایش در گل بود، از پرواز بسیار می دانست

    ———— ——— —

    آنها از حسرت به درد رسیده بودند و از درد به اشتیاق و از اشتیاق به معرفت

    ———— ——— ——

    وقتی داری در دریای زندگی سفر میکنی ..از طوفان ها و امواج نترس

    بگذار تا از تو بگذرند ..تو فقط به سفرت ادامه بده و استقامت داشته باش

    همیشه به خاطر داشته باش ..دریای آرام ناخدای با تجربه و ماهرنمی سازد

    ———— ——— ——-

    جایی در قلب هر انسان وجود دارد که در آن افکار تبدیل به آرزو میشوند و آرزوها به اهداف بدل می گردند

    ———— ——— ——— —–

    جایی که در آن هر غیر ممکنی ؛ممکن می شودتنها اگر به هدف هایمان ایمان داشته باشیم

    ———— ——— ——-

    چند چیز هست که برای یک زندگی شاد و موفق به آن نیاز داریم

    ..اعتقادات..اهداف و آرزوها ..عشق ..خانواده و دوستان

    ———— ——— ——— —

    و از همه مهم تر اعتماد به نفس

    خودت را باور داشته باش

  27. khanbala

    باد می وزد …
    میتوانی در مقابلش هم دیوار بسازی ، هم آسیاب بادی
    تصمیم با تو است . . .

    * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

    زیباترین حکمت دوستی ، به یاد هم بودن است ، نه در کنار هم بودن . .. .

    * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

    خوب گوش کردن را یاد بگیریم…
    گاه فرصتها بسیار آهسته در میزنند . . .

    * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

    اگر یک روز هیچ مشکلی سر راهم نبود ، میفهمم که راه را اشتباه رفته ام . . .

    * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

    مهم بودن خوبه ولی خوب بودن خیلی مهم تره . . .

    * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

    فراموش نکن قطاری که از ریل خارج شده ، ممکن است آزاد باشد
    ولی راه به جائی نخواهد برد . . .

    * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

    انتخاب با توست ، میتوانی بگوئی : صبح به خیر خدا جان
    یا بگوئی : خدا به خیر کنه ، صبح شده . .

    * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

    زندگی کتابی است پر ماجرا ، هیچگاه آن را به خاطر یک ورقش دور نینداز . . .

    * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

    مثل ساحل آرام باش ، تا مثل دریا بی قرارت باشند … . .

    * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

    جائی در پشت ذهنت به خاطر بسپار ، که اثر انگشت خداوند بر همه چیز هست . . .

    * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

    همیشه خواستنی ها داشتنی نیست ، همیشه داشتنی ها خواستنی نیست . . .

    * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

    بیا لبخند بزنیم بدون انتظار هیچ پاسخی از دنیا . . .

    * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

    به کم نور ترین ستاره ها قانع باش ، که چشم همه به سوی پر نور ترین ستاره هاست . . .

    * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

    فکر کردن به گذشته ، مانند دویدن به دنبال باد است . . .

    * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

    آدمی ساخته افکار خویش است ، همان خواهد شد که به آن می اندیشد . . .

    * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

    امروز را برای ابراز احساس به عزیزانت غنمینت بشمار
    شاید فردا احساس باشد اما عزیزی نباشد . . .

    * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

    هیچ وقت به خدا نگو یه مشکل بزرگ دارم
    به مشکل بگو من یه خدای بزرگ دارم . . .

    * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

    اگر صخره و سنگ در مسیر رودخانه زندگی نباشد
    صدای آب هرگز زیبا نخواهد شد . . .

    * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

    کسی را که امیدوار است هیچگاه نا امید نکن ، شاید امید تنها دارائی او باشد . . .

    * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

    شاد بودن تنها انتقامی است که میتوان از دنیا گرفت ، پس همیشه شاد باش . . .

    * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

    هیچ گاه از دوست داشتن انصراف نده ، حتی اگه بهت دروغ گفت بازم بهش فرصت جبران را بده . . .

    * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

    همیشه یادمان باشد که زندگی پیمودن راهی برای رسیدن به خداست
    و قدم هایمان باید طوری باشد که حتی دانه کشی زیر پایمان له نشود . . .

    * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

    برای آنان که مفهوم پرواز را نمیفهمند ، هر چه بیشتر اوج بگیری کوچکتر میشوی . . .

    * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

    اگر روزی عقل را بخرند و بفروشند ما همه به خیال اینکه زیادی داریم
    فروشنده خواهیم بود

    * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

    از انسانها غمی به دل نگیر؛ زیرا خود نیز غمگین اند؛
    با آنکه تنهایند ولی از خود میگریزند زیرا به خود و به عشق خود و به حقیقت خود شک دارند؛ پس دوستشان بدار اگر چه دوستت نداشته باشند . . .

    * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

    تاریک ترین ساعت شب درست ساعات قبل از طلوع خورشید است
    پس همیشه امید داشته باش . . .

    * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

    چه خوب می شد اگر ، اطلاعات را با عقل اشتباه نمی گرفتیم و عشق را با هوس و حقیقت را با واقعیت

    بسپاریم بر سنگ مزارمان تاریخ نزنند؛ تا آیندگان ندانند بی‌عرضگانِ این برهه از تاریخ ما بوده‌ایم.

  28. khanbala

    مدیریت زمان
    یک کارشناس مدیریت زمان که در حال صحبت برای عده ای از دانشجویان رشته بازرگانی بود ، برای تفهیم موضوع، مثالی به کار برد که دانشجویان هیچ وقت آن را فراموش نخواهند کرد.
    او همان طور که روبروی این گروه از دانشجویان ممتاز نشسته بود گفت : ” بسیار خوب ، دیگر وقت امتحان است! ” سپس یک کوزه سنگی دهان گشاد را از زیر میز بیرون آورد و آن را روی میز گذاشت . پس از آن حدود دوازده عدد قلوه سنگ که هر کدام به اندازه یک مشت بود را یک به یک و با دقت درون کوزه چید. وقتی کوزه پر شد و دیگر هیچ سنگی در آن جا نمی گرفت از دانشجویان پرسید : ” آیا کوزه پر است؟ ” همه با هم گقتند: بله . او گفت : ” واقعاً؟ ” سپس یک سطل شن از زیر میزش بیرون آورد. مقداری از شن ها را روی سنگ های داخل کوزه ریخت و کوزه را تکان داد تا دانه های شن خود را در فضاهای خالی بین سنگ ها جای دهند. بار دیگر پرسید : ” آیا کوزه پر است؟ ” این بار کلاس از او جلوتر بود، یکی از دانشجویان پاسخ داد : ” احتمالاً نه ” او گفت : ” خوب است ” و سپس یک سطل ماسه از زیر میز بیرون آورد و ماسه ها را داخل کوزه ریخت، ماسه ها در فضاهای خالی بین سنگ ها و دانه های شن جای گرفتند . او یک بار دیگر همان سوال را تکرار کرد : ” آیا این کوزه پر است؟ ” همه کلاس فریاد زدند ” نه ” . او بار دیگر گفت: ” خوب است ” در این موقع یک پارچ آب از زیر میز بیرون آورد و شروع به ریختن آب در داخل کوزه کرد تا وقتی که کوزه لب به لب پر شد . سپس رو به کلاس کرد و پرسید ” چه کسی می تواند بگوید نکته این مثال در چه بود ؟ ” یکی از دانشجویان مشتاق دستش را بلند کرد و گفت : این مثال می خواهد به ما بگوید که برنامه زمانی ما هر قدر هم که پر و فشرده باشد ، اگر واقعاً سخت تلاش کنیم همیشه می توانیم کارهای بیشتری در آن بگنجانیم . استاد پاسخ داد : ” نه ! نکته این نیست، حقیقتی که این مثال به ما می آموزد این است که اگر سنگ های بزرگ را اول نگذارید، هیچ وقت فرصت پرداختن به آن ها را نخواهید یافت.
    سنگ های بزرگ زندگی شما کدام ها هستند؟ فرزندانتان ، محبوبتان، تحصیلتان، رویاهایتان ، انگیزه های با ارزش ، آموختن به دیگران، انجام کارهایی که به آن عشق می ورزید، زمانی برای خودتان، سلامتی تان و …. ”
    به یاد داشته باشید که ابتدا این سنگ های بزرگ را بگذارید،در غیر این صورت هیچ گاه به آن ها دست نخواهید یافت. اگر با کارهای کوچک ( شن و ماسه ) خود را خسته کنید، زندگی خود را با کارهای کوچکی که اهمیت زیادی ندارند پر می کنید و هیچ گاه وقت کافی و مفید برای کارهای بزرگ و مهم ( سنگ های بزرگ ) نخواهید داشت.
    پس امشب یا فردا صبح ، هنگامی که به این داستان کوتاه فکر می کنید، این سوال را از خود بپرسید : ” سنگ های بزرگ زندگی من کدام اند؟ آنگاه، اول آنها را در کوزه خود بگذاری

  29. صادق حبيبي

    سلام خدمت استاد عزیز… همیشه از مطالب تان آموخته ام …
    تشکر…

  30. سلام   خدا قوت خدا حافظ همکى تان باشه بسیار لذت بردم و بعضى جاها اشک ریختم من مادرى با دنیایى مشکل و ذهنى شلوغ   التماس دعا

  31. hamedani

    سلام استاد عزیز و مهربان.خدا قوت.خدایا ممنونم از اینکه چشم دادی که دنیا رو ببینم و دوست دارم بصیرت داشته باشم آنچه که نمیتوان با چشم دید را ببینم. حضرت علی می فرماید:من عاشق زندگیم و بیزار از دنیا!!از ایشان پرسدند :مگر بین زندگی و دنیا چه فرقی است؟فرمودند:دنیا حرکت بر بستر خور و خواب و خشم و شهوت است و زندگی نگریستن در چشم کودک یتیمی است که از پس پرده ی شوق به انسان می نگرد!!!!خدایا کمکم کن زندگی کنم .التماس دعا

  32. Amir Ali

    با سلام و عرض ارادت خدمت استاد

    از مطلب شما بسیار استفاده کردم مخصوصا در کمک به آرامش مادرم
    در ضمن از مطالب دوستان هم لذت بردم مخصوصاآقای بهزاد و khanbaba

    ای کاش اگر گه گاه بهم لطف می کردیم مختصر بود
    اما ساده و پنهانی

    متشکرم
    التماس دعا

  33. bahar

    سلام من همیشه ذهنم درگیره یعنی نمیتونم متمرکز کنم مثلا وقتی قراره استادم سوال شفاهی ازم بپرسه من اون سوالو بلدم اما فثط نگاش میکنم پون ذهنم نمیتونه به سوال اون متمرکز شه یا وقتی به مصاحبه میرم هر سوالی که میپرسم اگه بلد باشمم نمیتونم جواب بدم چون اون لحظه به هرچی فکر میکنم جر اون سوال:(

  34. ذکی

    ممنون واقعا آموزنده بود استفاده کردم

  35. علی رضا تیموریان

    باسلام وادب از مطالب ارزنده شما ممنونم امیدوارم بااستفاده از رهنمود های حضرت عالی به مشکلاتم غلبه کنم بازهم ممنونم

  36. حسن

    سلام بر استاد
    امام علی (ع)
    می فرمایند
    نگاه مکن که چه کسی سخن می گوید ، ببین که چه میگوید
    ممنون

  37. ا

    سلام ودرود خدا بر شما..متن بسیار جالبی نوشتید و خیلی بهم کمک کرد..

    صمیمانه تشکر می کنم..

    http://www.da1.blogfa.com

  38. هادی

    از جملات همه دوستان استفاده کردم .بسیار زیبا ودل نشین بودند .بسیار سپاسگذارم

  39. حبیب

    ار مطالب شما استاد ارجمند استفاده کردم .امیدوارم که بتوانم شاکله فکری خود را بر اساس در س شما بنا نهم.خیلی دنبال این مطلب بودم که خدا کمک کرد و به پستم خورد.خداوند به شما و به همه عزیرانی که در توسعه و نشر مسائل فرهنگی و اجتماعی تلاش می کنند اجر بی منتها عنایت فرمایند.

  40. ایمان نصراصفهانی

    سلام
    مقاله بسیار بسیار خوبی بود. با تشکر از استاد گرامی.

    به حق که ذکات علم خود را پرداخت می نمایید.

    لطفا کمیت مقالات سایت را افزایش دهید.

    با تشکر

  41. zahra

    با سلام خدمت استاد ارجمند واقعا لذت بردم از اینهمه مطالب زیبا آموزنده و خواندنی از مطالب اقای بهزاد وkhanbala بسیار سباسگذارم منتظر مطالب جدید و آموزنده شما هستم 

  42. دانشجوی پزشکی

    خیلی خوب بود ممنون ا ز مطالبتون 

ارسال ديدگاه


+ 6 = نُه